تبليغاتX
مدارا

مدارا

...

روز شکار، پیرزنی با قباد گفت/کاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست

روزی بیا به کلبه‌ی ما از ره شکار/تحقیق حال گوشه‌نشینان گناه نیست

هنگام چاشت، سفره‌ی بی نان ما ببین/تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست

 دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد/دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست

 از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد/آب قنات بردی و آبی بچاه نیست

سنگینی خراج، بما عرضه تنگ کرد/گندم تُراست، حاصل ما غیر کاه نیست

در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید/بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست

حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است/کار تباه کردی و گفتی تباه نیست

صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت/جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست

 ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی/یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست

مردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز/از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست

 یکدوست از برای تو نگذاشت دشمنی/یک مرد رزمجوی، ترا در سپاه نیست

 جمعی سیاهروز سیهکاری تو اند/باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست

مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس/میدان همت است جهان، خوابگاه نیست

 تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم/بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست

 سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق/در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 13:28 توسط حميد موذني| |
        رای من کو؟

          

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 23:58 توسط حميد موذني| |

«تا کی؟/ باران «آه... و آیا» / باران «حیف و صد حیف!/ این ابر، هم...؟»
(منوچهر آتشی)
محمد خاتمی، در دوم خرداد76 با کنش‌ مدنی ملت ایران، نامی شد که از صندوق‌های رأی سر در آورد و دوباره‌ در ایران حماسه‌ای تاریخی ، رقم خورد.
خاتمی، کنش‌ مدرن ایرانیان را حماسه‌ای دینی خواند و با تلفیق دموکراسی و دین، نام مردمسالاری دینی را بر آن نهاد. او در گفتار قلیلش، هیجان‌ها را به خردمندی‌ تبدیل می‌نمود، «زنده‌باد مخالف من» و «در حضور من، سخن از مرگ نگویید» و... جملاتی بودند که خاتمی با آنها از تبدیل هیجان به عصبانیت می‌کاست و صبر، تحمل و مدارا را بر جای آنها قرار می‌داد. مردم و خاتمی و سپس در ادامه، نمایندگان مردم در مجلس ششم، کنش‌ آهسته و گام به گام خود را در حکومتی که جمهوری خوانده می‌شد به پیش می‌‌بردند. سال‌های 76 تا 78 گام‌ها، به پیش می‌رفت، هیجان‌ها به امید تبدیل می‌شد، فاصله‌ "ملت / دولت"، کم می‌گشت، امید به زندگی، بالا می‌رفت و مردم با مسئولیت پذیری اجتماعی از برخی خصوصیات و الگوهای منفعلانه سنتی خود، فاصله می‌گرفتند. ایرانیان، با خود‌کاوی و رویکرد بر اساس عقل خود انتقادی در کنش‌های تاریخی خود نگریستند و متوجه شدند که همه چیز، زیر سر انگلیس‌ها نیست و انفعال آنها نیز در سرنوشت خود دخیل بوده است. در چنین شرایطی، ایرانی‌ها سنت خود را هرس می‌کردند و نهال سوژه‌ی مدرن را بغل آن می‌نشاندند. ...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 21:53 توسط حميد موذني| |
1           

ـ۱ عاشقانه‌‌های پاک اساطیری و عشق‌های افلاطونی از یادها، رخت بر بسته و عاشقیت‌های قدیم به حسرت و نوستالژی امروز‌مان بدل شده است.افسوس که اثری از آن دوست داشتن‌ها هویدا نیست، "آی عشق، چهره‌‌‌ی آبی‌ات پیدا نیست" (1). عاشقیت را حاکمیّت جرم می‌داند و عاشق و معشوق را مجرم می‌پندارد، زین سبب "عشق را در پستوی خانه‌ نهان باید کرد."(2) کوچه‌های قدیمی منزل معشوق که از جانب عاشق! رقیب را نهیب می‌زد که سر می‌شکند دیوارش، امروز خالی از عاشق شده و رقیب و عاشق، دست در دست یکدیگر، بلوتوث رسوایی می‌بینند و دل معشوق، می‌شکند از دلدارش! کوچه‌ها، فراموش شده‌اند و کس به دجله نیکی نمی‌اندازد که از کلافگی و خستگی خود به دجله می‌اندازد، نیکی‌ها، ایثارها و خوبی‌ها برباد رفته‌اند. آن روزها از یادها رفته‌اند. "آن کوچه‌های گیج‌ از عطر اقاقی‌ها" (3)روزهای صبح، روزهای نامه دادن، نامه گرفتن، "آن روزهای سالم و سرشار"(4) را همه از یاد برده‌اند.
کوچه‌ها، عابر عاشق به خود نمی‌بینند و خالی و تُهی از عشاقند و عاشقان خاطره‌ای از کوچه‌ها ندارند تا به یاد روزهای عاشقی غمگنامه بخوانند: "بی‌تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم"(5 ) و اشک مهتاب، جاری سازند. و یا آرزوی کودکی کنند که: "ای کاش برادرش بودم / دست برادر کوچک‌ات را گرفته‌ای و / از کوچه‌ می‌گذری(6)در انتهای کوچه‌ نیز اگر سایه‌ای دیده شد، نه از آن عاشقی دلسوخته است که مأمور یست که به کشتن  چراغ آمده  است و باید بگریزی که «دلت را می‌پویند، مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد»(7) به که باید گفت؟ از چه باید گله کرد؟ "کوچه‌ / آه بگو با من / شور نسل جوانت کو؟ و آن نگاه خریداری/ پشت سر و روانت کو؟"(8)


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 0:31 توسط حميد موذني| |
                                            

دنیای امروز، جهان یکپارچه ای است که در آن مرزهای جغرافیایی قابلیت سابق را ندارند. گفتمان حاکم بر این جهان به گونه‌ای است که در آن ضمن این که هویت و امنیت ملی فاقد معنا گشته متأثر از آن با امنیت جهانی تلفیق شده و واقعیتی فراملی و بین‌المللی پیدا کرده است. حادثه 11 سپتامبر 2001 مهم‌ترین نمود عینیت یافتن این واقعیت است. بر همین اساس، بال زدن پروانه‌ای در افغانستان می‌تواند، طوفانی در آمریکا راه اندازد. جهان پسا 11سپتامبر در اصل، عینی شدن تاثیر پروانه‌ای است (برخورد تمدن‌ها) و به همین علت، کنش القاعده در کشور مهجور افغانستان به بحران در آمریکای ابرقدرت و جهان غرب می‌انجامد. اصلاح ‌طلبان ایرانی عاجز از درک این ویژگی‌ جهان رسانه‌ای، به این مهم توجه نکردند. رفرم خواهان ایران به جای این که پروانه‌ای برای بال زدن شوند و کنش‌‌مند عمل نمایند، خود را متأثر از تأثیر پروانه‌ای ساختند.
اصلاح‌طلبانِ ایرانی نضج گرفته در دوم خرداد 76 با عدم درک این گفتمان جدید که امروز به پارادایم جهانی تبدیل شده، فرصت‌های تاریخی حضور خود در قدرت را درک نکردند. طوفان ناشی از پرپر زدن پروانه افغانستان در آمریکا به واکنشی انجامید که جدا از حمله آمریکا به افغانستان و عراق، به از دست دادن قوای مجریه، مقننه و شوراهای شهر از دست اصلاح‌طلبان ایرانی انجامید. در ادامه، با حضور احمدی‌نژاد بر مسند قوه مجریه، پروانه‌ی دوم خاورمیانه در کلام رادیکال احمدی نژاد، اروپای پیر را طوفانی نمود و به روی کار آمدن سارکوز‌ی (فرانسه)، مرکل (آلمان) انجامید و همچنین گفتمان تقابلی اتحادیه اروپا با آمریکا به تعامل و همکاری این اتحادیه با آمریکا تبدیل گردی


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 17:35 توسط حميد موذني| |
بنجامین باتن اصلاحات ایران

فیلم سینمایی "مورد عجیب بنجامین باتن" محصول 2008 آمریکا (نامزد13 رشته در جشنواره فیلم اسکار) با بازی "براد پیت" و ساخته کارگردان بنام "دیوید فینچر"، زندگی مردی بنام "بنجامین باتن" را به تصویر می‌کشد. "بنجامین باتن" در ابتدای تولد، پیرمردی فرتوت است و چهره‌ای پیر و شکسته دارد. وی بر خلاف مسیر زندگی دیگران که از کودکی به سوی کهنسالی سیر می‌کند، از پیری به کودکی می رسد. پدر وی در زمان تولد "بنجامین باتن" که به مرگ مادرش ختم شده بود، به محض دیدن چهره پیر و زشت فرزند خود، او را در قنداقی پیچانده و به در خانه کسی رها می‌کند. "بنجامین باتن"، به واسطه‌ی سیر بر عکس زندگی خود، در جوانی به معشوقه خود می رسد که در زمان پیری او، دخترکی 8 ساله بود. این فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام از "فیتز جرالد" می‌باشد.
در سال 1376 جامعه ایران آبستن گفتمان جدیدی بود. این گفتمان، کاندیدای اقلیت در قدرت رسمی را که تنها برای اعلام حضور، شرکت کرده بود به رئیس جمهوری ایران رساند. خاتمی در این فضا رئیس جمهور اصلاحات شد...

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 21:12 توسط حميد موذني| |

مرگ کودکی مرگ انسان


آسیب‌شناسی اجتماعی افزایش کودک‌آزاری، تجاوز و قتل کودکان در ایران و جهان
«قاتل قدیس / مقتول قدیس / خون در میانه اما؟ .... بر تیغه‌ی قمه؟ / داور چگونه برابر چه بنشیند / به عدل.»
(منوچهر آتشی)
1ـ همه‌ی ما از جنایت پاکدشت، خاطره‌ی وحشتناک وزشتی را در ذهن خود داریم. در جنایت پا کدشت، مردی بیمار، کودکان پاک و مظلوم را پس از اذیت و آزار و تجاوز به قتل می‌رساند و آن‌ها را در همان محوطه پاکدشت به زیر خاک‌ها مدفون می‌کرد. برای درک و دریافت چرایی این جنایت، جدا از تحلیل‌ آسیب‌های اجتماعی و یا بررسی روانشناسی و روانکاویِ قاتل و دریافتن چرایی انگیزه ی وی در دست یازیدن به این جنایت، می‌بایست به گونه‌ی دیگری نیز این قتل‌ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:4 توسط حميد موذني| |
قدرت و شهوت

ضرب‌المثل ایرانی «طرف‌ تا شلوارش دو تا شد، زن دیگری می‌گیرد» متأثر از پارادایم مرد برتری در جامعه سنتی ایران است که براساس آن مردان همیشه فراتر بوده‌اند و فروتری از آن زنان بوده است. قوانین نوشته و نانوشته متأثر از این پارادیم مردانه، راقم وضعیتی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هستند که در آن مردان انتخاب کننده و زنان انتخاب شونده هستند. به همین دلیل، مردان حق انتخاب بیشتری نیز دارند و مجازند زن‌های بیشتری به عقد و نکاح خود درآورند. در جوامع مدرن، قدرت اقتصادی به قدرت سیاسی می‌انجامد اما در ایران این وضعیت برعکس است و قدرت سیاسی به قدرت اقتصادی می‌انجامد. قدرت سیاسی نیز در ایران به واسطه‌ی توسعه نیافتگیِ در وضعیت مرید / مرادی است و مردان می‌توانند با بهره‌وری از شرایط غیر دموکراتیک به قدرت برسند. تعامل «عرف / قانون»و (جامعه / حاکمیت) مشروعیت بخشی به یکدیگر سبب می‌شود قدرت و زن هر دو ابژه‌ی مردان شوند. برهمین اساس می‌بینیم که در ایران همان‌گونه که مردان توانایی گرفتن چند زن را دارند همچنین می‌توانند چندین پست حساس و رده بالای کشوری را به نکاح خود درآورند. همان‌طور که چند زنه بودن مردان مورد انتقاد قرار نمی‌گیرد و‌آنان به محض دو تا شدن شلوار می‌‌توانند زن دیگری بگیرند، قدرت نیز برای مردان همین وضعیت را دارد. از سوی دیگر حاکمیت و مدیریت برای مردان همانند زنانشان می باشد و به همین دلیل نقد حاکمیت مثل فحش ناموسی است و پاسخگویی به آن تنها با دعوا و مرافعه است یا حبس و شکنجه. تصرف حاکمیت نیز همچو تجاوز به ناموس مستحق مرگ است و لاغیر...

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:3 توسط حميد موذني| |

استاد ایرانی
آسیب‌شناسی القاب کاذب استاد و دکتر در محاورت ایرانیان


زمانی که با عنوان‌های "استاد" و یا "دکتر" فردی را مخاطب قرار می‌دهیم، هدف این است که این شخص به واسطه‌ی تخصص مورد نظر در حرفه‌ی خویش به چنان درجه‌ای از مهارت رسیده که از همتایانش به طرز بارزی متمایز و برجسته‌تر شده است. حسین پاینده در مقاله‌ای در روزنامه‌ شرق در نقد استاد خطاب قرار دادن خود توسط خبرنگار شرق نوشت: "استاد به هر حال، نشانه‌‌ی تکریم کسی است که این عنوان را به او اطلاق می‌کنید. به بیان دیگر کسی که استاد می‌خوانیمش از نظر گوینده فردی برخوردار از ویژگی‌‌های تحسین برانگیز است." پاینده، در آخرمقاله خود نیز نتیجه می‌گیرد و متذکر می‌شود: که "عنوان‌ استاد حقیقتاً زیبنده محققان طراز اول و صاحب نظران برجسته است". و به زعم وی نبایست هر کسی را استاد مورد خطاب قرار داد.
در ایران اما رسم شده که افراد یکدیگر را "دکتر" و یا "استاد" قرار می‌دهند و این اپیدمی روز به روز فراگیرتر می‌شود. در این یادداشت تلاش می‌شود از چند منظر دیگر به این خصلت اپیدمی شده در ایران پرداخته شود:
.....


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 15:41 توسط حميد موذني| |

دل‌ِ تنگ به جای سنگ و جنگ

منوچهر‌آتشی در قطعه شعری تأثیرگذار به عنوان روشنفکری مسئول به زیبایی به وضعیت بحرانی جهان معاصر اشاره می‌کند: "... کجای دریاها جنگ است/ که رودخانه‌ها باز/ با آستین پر از سنگ می‌آیند»
به واقع جهان کنونی همین‌گونه است که آتشی سروده و تمامیت آن را خشونتی فرا گرفته که دریای جهانی جنگ، سیراب از رودخانه‌های سرازیر به آن تغذیه می‌شود. هر فرد و هر محله‌ای، هر ایالتی و هر کشوری، سنگ آوردِ رودخانه جنگ است و همه نیز از این وضعیت می‌نالند. برای یکی تقدس در جنگ علیه شرارت است و برای دیگری پراندن سنگ مقدس است.
هر دو سر این گزینه به مشروعیت خشونت و جنگ می‌پردازند....

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 16:57 توسط حميد موذني| |