تبليغاتX
.
.

مادر، واق

1ـ مردان، اكثراً ‌بي معرفتند و درك درستي از عشق و محبت ندارند. مردان در تمام طول زندگي به ظاهر در پي يك دوست واقعي‌اند و يا در پي يك معشوق زن‌اند.مردان، اما زني كه دوست واقعي است را نمي‌بينند و در اصل، شايد چشم دل ندارند. مردان، هر چند زني را كه در طول مسير جواني تا پيري خويش ببينند، همه مهر و محب خود را نثار او مي‌كنند، با وضعيتي رقت بار و مازوخيستي خود را حقير مي‌كنند و با دروغ‌هاي فراوان تلاش مي‌كنند خود را آني معرفي كنند كه آن زن دوست دارد. تحقيرها،‌ توهين‌ها ،‌ناسزاها مي‌بينند و دروغ‌ها مي‌دهند تا چند صباحي با آن زن باشند و يا با او ازدواج كنند و تحقيرها را تا پايان عمر تحمل نمايند اما هيچوقت زني را كه بدون چشمداشت به آنان، عشق مي‌ورزد را نمي‌بينند و حتي در برابر ابراز عشق او، صدا بلند مي‌كنند،‌ خشن مي‌شوند و يا حتي او را نهيب مي‌زنند. مردان به زن خود نيز پس از مادر شدن و از دست دادن طراوت قبل روي برمي‌گردانند. مردان مادر را نمي‌بينند! چه مادر خود و چه مادر فرزندان خود! و اگر مادر فرزندان خود را هنوز مي‌بينند مادر خود را نمي‌بينند. زني كه سراسر عشق به فرزندان به ويژه پسران دارد! اما فرزندان فقط احترام زني را دارند كه به آنها عشق جنسي دهد و مادر اين گونه نيست و عشق او پاك است و همين عظمت و زيبايي كردار،  رفتار فرزندان را زشت مي‌كند.

مردان مادر را كه نماد زيبايي و پاكي است نمي‌بينند چرا كه چشم آنها جستجوگر چيز ديگري است!

2ـ مادران در عشق خود به فرزندان به ويژه پسران چنان افراط مي‌كنند و چنان بدون چشمداشت عشق مي‌ورزند كه گوئيا شوهر و فرزندان و يا در اصل مردان حاكم زندگي آنهايند و آنها مملوك اين مردان. عشق مادران در اين ميان اگر چه زيباست اما ظلم و رفتارهاي ناعادلانه مردان ـ شوهر و پسر ـ را مشروعيت مي‌بخشد. مادر، عاشقي بزرگ است كه معشوق را ظالم مي‌كند. اگر عشق پدر،‌كارشناسي شده و محبت او  به فرزندان بر اساس لياقت و ياري رساني به خانواده است، اما عشق مادر معياري ندارد و حاوي هيچ سنجشگري نيست. عشق مادر به فرزندِ ثروتمند و فقير، به فرزند سالم و معتاد،‌ به فرزند پليس و بزهكار، هر دو يكي است و همين يكي ديدن و تفاوت نگذاشتن است كه از مادر اسطوره‌ مي‌سازد!

اسطوره‌اي جهانشمول كه همه‌ي انسانها در برابر قدر و منزلت اين بزرگي و عظمت سر تعظيم فرود مي‌آورند و اين در زبان به عنوان نماد آگاهي انسان نمود پيدا كرده است و در همه‌ي زبانها، مادر محترم و اسطوره شده است.

3ـ يك دوست دارم، چه خوشبختم . يك مادر و مثل همه يك مادر دارم، چه خوشبختم! تنها كسي كه هميشه و هر روز در برابر لطف او شرمنده‌ام و احساس خجلت مي‌كنم، مادر است. كسي كه تلخ رويي و ترش مزاجي مرا با لبخند و مهر و محبت پاسخ مي‌دهد و سكوتم را تحمل مي‌كند و پا به دنياي من نمي‌گذارد و با همين‌ها خوش است. مادر، دوست بي نظيري است، از خوشحالي ما شادتر از خوش ماست و از بيماري و دل رنجوري ما بيش از خود ما زجر مي‌كشد. او بيداري كشيده تا ما خواب رويم. مريضي كشيده تا بيمار نشويم، اما ما هيچگاه به اين عظمت فكر نكرده‌ايم و تنها در برابر ناسزايي كه دوستي يا غريبه‌اي در دعوا به مادر گفته رگ گردنمان كلفت مي‌شود و ... مادر اما به اين غيرت احتياج ندارد، به معرفت نياز دارد. به توجه نياز دارد حتي بسيار كمتر از توجه ما به ديگران.

4ـ در روز مادر هديه برايش مي‌گيريم و لبخندي و روبوسي و لحظه‌اي كوتاه و شاد، اما در ديگرروزها او را نمي‌بينيم. غرق خوديم و طلبكار او! بايد رويكردمان به مادر عوض شود. دوستش بداريم مثل او كه اگر دوستش هم نداشته باشيم او دوستمان مي‌دارد!

5ـ ‌مادر، دوستت دارم با اينكه معرفت بيان‌اش را در حد و لياقت اين همه بزرگي ندارم اما راست راستي مي‌گويم:‌ مادر دوستت دارم!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 10:51  توسط حميد موذني  | 

 

وضعيت ويژه اوضاع «سياسي/ اجتماعي» كنوني ايران به گونه‌اي است كه پوپوليسم سياسي به ونداليسم اجتماعي انجاميده و در نتيجه‌ي آن اخلاق و ايمان فردي و اجتماعي دچار اضمحلال شده است. افزايش آمار انواع بزه‌هاي اجتماعي از قبيل قتل،‌فحشا، اعتياد، خشونت،‌درگيري،‌ تصادفات جاده‌اي و ... نمود همين وضعيت خاص است. ضعف و يا در اصل نبود جامعه مدني از يك سو و شرايط توده‌اي جامعه‌ي در حال گذار و تثبيت شده از ديگر سو بر افزايش و استمرار اين وضعيت ياري رسانده است. اين آسيب‌هاي اجتماعي كه فسادهاي اقتصادي نيز همراه آن شده جامعه را دچار بحران كرده و وضعيت نوميدي و مضطرب خاصي را بر آن حكم فرما كرده است. بر همين اساس نهادها و انجمن‌هاي مدني نيز كه بايست با نظارت بر قدرت به گسترش فضاي انتقادآميز بيافزايند دچار همين مشكلات شده‌اند. براي نمونه مطبوعات محلي بوشهر در وضعيت كنوني دچار همين معظل گشته‌اند و به جاي كاركرد انتقادي و پرداختن به مسائل اجتماعي و سياسي تلاش مي‌كنند توسعه استان و تعامل با مسئولان را جايگزين رسالت اصلي مطبوعاتي خود معرفي كنند تا بتوانند بدون دردسر و مشكل از شهرت اجتماعي و رانت سياسي و اقتصادي رسانه بهره ببرند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:13  توسط حميد موذني  | 


متن گفتگوی سیروس بنه گزی با من در هفته نامه پیغام

پیروزی سه کاندید حاضر چه تأثیری بر وضعیت ایران می گذارد؟

که بر مناسبات جهان تأثیر مثبت و یا منفی مهمی می گذارد و اکنون باید دغدغه صلح جهانی و تمامیت بشر را داشت نه تنها ایران خودمان. اما به زعم من در صورت پیروزی «مک کین» به یاری همتایان پست مدرن، احتمالاً مک کین با تعرضی نظامی به ایران باعث می شود احمدی نژاد طبق شرایطی شعارهای خود را تغییر دهد و پیروز انتخابات دور بعد ریاست جمهوری شود و یا قالیباف یا نامزد دیگر اصولگرایان رئیس جمهوری ایران را بدست گیرند. نتایج داخلی و خارجی پیروزی «مک کین» به هیچ رو به نفع مردم جهان و ایران نیست. از سوی دیگر، در صورت پیروزی هر کدام از رؤسای جمهور دموکرات، یعنی «اوباما» و «کلینتون»، جهان با وضعیت بهتری روبرو می شود. اجماع جهانی در دفاع از حقوق بشر و فشار بر نظام های غیر دموکراتیک از راه های دیپلماتیک اینگونه رژیم ها را به اصلاحات داخلی و رعایت موازین حقوق بشر اجبار می دهد. به زعم من «اوباما»، تنها در مدت 4 سال ریاست جمهوری خود را ادامه می دهد و در دور بعد، انتخابات را خیلی زود هنگام مجدداً به نئومحافظه کاران می سپارد و از دوباره میلیتاریست ها بر آمریکا حاکمیت پیدا می کنند. رنگین پوستی، جوانی و عدم شخصیت کاریزمای «اوباما» بر همتایان اروپایی، استمرار گفتمان دموکرات ها را با چالش روبرو می سازد و اما در صورت پیروزی «کلینتون»، جامعه جهانی با وضعیتی مثبت روبرو می شود. قدرت خانواده کلینتون و کاریزمای آن ها بر سران اتحادیه اروپا، نهادهای جهانی و اتحادیه اروپا را همسو با آمریکا می سازد. در اروپا روسای جمهور مخالف آمریکای یکه تاز بر سر کار می آیند و وضعیت تازه ای را رقم می زنند. همچنین در اروپا دولت های همسو با میلیتاریزم همچو سارکوزی در فرانسه شکل نمی گیرد و در این وضعیت، نئو محافظه کاران آمریکایی با مشکل استراتژی روبرو می شوند. اگر اوباما مشکل نئوکان های آمریکایی را در تاکتیک 4 ساله با مشکل و تأخیر روبرو می سازد. کلینتون با قدرت و توانمندی در پیروزی دور بعد استراتژی جنگ طلبانه نئو محافظه کاران را با مشکل بیشتری روبرو می سازد. در ضمن پیروزی کلینتون در ایران احتمالاً با تغییرات گفتمان سیاسی خود را نمایان می سازد و چه بسا خاتمی یا شخصیتی مثل او رئیس جمهور ایران شود و مجلسی همانند مجلس ششم دوباره در ایران شکل گیرد. به نظر من مناسب ترین گزینه برای ریاست جمهوری امریکا «هیلاری کلینتون» است. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:43  توسط حميد موذني  | 

 

انجمن اهل قلم برگزار می کند:

جلسه نقد و بررسی کتاب بازنگری انتقادی

با سخنرانی: سیدقاسم یاحسینی و مجید اجرایی

مکان: مجتمع سینمایی بهمن ، سالن ساحل

زمان: پنج شنبه ۱۹ اردیبهشت ۸۷    ساعت: ۱۹

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:45  توسط حميد موذني  | 

یعنی تحول- بازنگری انتقادی خودم

 

یکهو روز هفتم فروردین به سرم زد که کمی عوض بشم . البته نه استراتژی زندگیمو عوض کنم .. . هدف تعویض تاکتیک و نحوه ی ادامه پروسه ی تا مرگمه ...به همین دلیل کارا و یا کسایی که قبلا بیشتر باهاشون بودم رو میخوام کمتر کنم و کارا و کسایی که نبودم با هاشونو میخوام کشف کنم یا بیشتر . اصلا راحت بگم میخوام دوباره خودمو کشف کنم و ...

البته راجع بهش قبلا هم فک کرده بودم اما در تبدیل به یه تاکتیک قاطع خوب عمل نکرده بودم .امیدوارم اراده ام کمک کنه ...


دوستای قبلمو هم نمی خوام کات بزنم یا دیلیت کنم بلکه میخوام برای خودم پرونده یا پوشه ای در جای دیگه باز کنم و افرادی را کپی پست کنم تو اون و بقیه رو بذارم تو همون پوشه ی قبلی خودم. اگر لازم شد بعدا کپی کنم بیارم. پوشه ی جدید ملاک اصلیمه البته

خوشمزه است گرچه شیرین نیست ولی بهتر!! من با طعم شیرینی میونه ای ندارم

این تاکتیک من برای استمرار همون استراتژی قبلیه . دوستان همفکری کنند ممنون میشم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 9:35  توسط حميد موذني  | 

درود

سال نو بر همه دوستان مبارک باد .

با آرزوی ایرانی آزاد که آبادی از پی آزادی می آید

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 10:13  توسط حميد موذني  | 

اصلاح طلبی ایرانی، نوع منحصر بفردی از رفرمیسم را در عرصه ی سیاست بجای گذاشته است. در آینده، شاید این نوع اصلاح طلبی به گونه تازه ای در فرهنگ سیاسی تعریف و از آن بعنوان مکتب تازه ای نام برده شود. هر انتخابات و هر فرصت سیاسی در ایران از فرصت قبل، محدودتر است. انتخاب کنندگان ایرانی در انتخابات سیاسی ایران، به سرنوشت تاریخی زنان ایرانی رسیده اند که تنها مجبورند از بین خواستگارانی که آن ها را انتخاب کرده اند دست به انتخاب بزنند و خود را به سرنوشت بسپارند. واقعیت این است که ایرانیان هر بار، با تصمیمی از سر اضطرار و فرصت انتخابی بین «بد» و «بدتر»  روبرو بوده اند. نتیجه ی این حضور نیز گشایشی که صورت نداده به محدودیت بیشتر انجامیده و فرصت پس از آن حداقلی تر از قبل شده است. تشویق اصلاح طلبان نیز، تنها کاتالیزور حضور جامعه بوده و در انتخابات بعد دایره ورود آنان، تنگ تر شده است. و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:58  توسط حميد موذني  | 

1ـ در همان سالی که فروغ فرخزاد در یک تصادف فوت کرد، در بوشهر سینمای مدرن فانوس افتتاح شد.
با مرگ فروغ فرخزاد در بهمن 1345 اسطوره ای زنانه در جامعه ی مردانه ی ایران ظهور کرد. فروغ در این سال و پیش از لحظه ی مرگ، به سرودن اشعاری مبادرت ورزیده بود که تا پیش از آن در شعر ایرانی وجود نداشت. گر چه شعر ایرانی قدمتی به طول عمر انسان ایرانی داشت و حامل گفتمان مسلط اجتماعی و سیاسی ایران بود، اما هژمونی و سلطه ی پارادایم مردانه، شعر را ملهم از گفتمانی عاری از روح زن و سرشار از روح مذکر کرده بود. فروغ، خیل عظیم ادبیات مردانه را با شعر منحصر به فرد و زنانه ی خود به غلیان واداشت. فروغ فرخزاد، در وجود حداکثری شعر مردانه، کثرت ایجاد نمود و روح زنانه را در شعر ایران با جسارت و شجاعت فریاد زد و عصیانگرانه آن را عرضه نمود. ذهنیت ایرانی که بر تفکر مذکرانه استوار بود با شعر فروغ تمرکز زدایی شد و ذهن و زبان ایرانی با گذر از یک تابو، مرحله ای جدید را آغاز کرد.
در بندر بوشهر نیز فروغی دیگر شکل گرفته بود. سالن مدرن و مجهز سینما فانوس در سال 1345 در فاصله ای 2 کیلومتری از منطقه ی مرکزی شهر که در آن چند سالن سینما نیز فعال بود، افتتاح شد. با افتتاح سینما فانوس، نگاه مردم بوشهر به حاشیه ای معطوف گردید که پیش از آن مهجور بود. فانوس، با گذر از تمرکز زدایی مرکز شهر بوشهر مردم را دعوت به منظرگاه جدید نمود. تمرکز زدایی سینما فانوس بندر بوشهر بسان تمرکز زدایی شعر زنانه ی فروغ بود. گویا این شباهت ها را نیرویی فراطبیعی رقم زده بود تا سال ها پس از آن ناصر صفاریان سازنده ی سه گانه ی مستند فروغ، ناخودآگاه برخی تصاویر خود را از این بندر وام بگیرد و بر آن ها صدای فروغ بگذارد.
«فِ» فروغ و فانوس در سال مشترک 1345 هر دو متأثر از معناهای یکسان خود، نگاه ها را به وضعیتی تازه رقم زدند. مرگ یکی و تولد دیگری کارکردی مدرن و نوگرا داشتند تا ایرانیان و بوشهری ها سفری تازه آغاز نمایند، سفری انتزاعی و سفری عیني. سفری که هر دو اودیسه وار، انسان ایرانی را در خط زمان جدیدی قرار می داد:
«سفر حجمی در خط زمان / و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن/ حجمی از تصویری آگاه / که ز مهمانی یک آینه بر می گردد/ و بدین سان است/ که کسی می میرد/ و کسی می ماند.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 16:2  توسط حميد موذني  | 

 

 

 

در اساطير يونان «هرمس» (Hermes) پيام آور خداياني است كه پيام‌  های رمز آمیزرا براي انسانها رمزگشايي مي‌كرد و بر همين اساس هرمنوتيك منتج از نام هرمس است. در هرمنوتيك كلاسيك بررسي نيت مولف هدف بود اما در هرمنوتيك مدرن با مرگ مولف روبرو مي‌شويم و خواننده متن و خود متن و تعامل آنها سهم بيشتري را دارد. همانطور كه نيچه اشاره مي‌كند :« واقعيت درست همان چيزي است كه وجود ندارد. فقط تأويل‌ها وجود دارد» (1) و به همين دليل بايد پذيرفت كه «چرخه‌ي بي پايان تأويل‌ها كه به هيچ واقعيتي فراسوي خود اشاره ندارد از مهم‌ترين و بحث انگيزترين مدعيان اصحاب هرمنوتيك مدرن است.» (2) بر اين اساس دريافت ما از پيرامون تأويلي است كه مي‌تواند رمزگشاي آنها باشد. در اصل، «ما در ابتدا،‌ موجودات عيني هستيم، اما قوه‌ي گيرندگي يا دريافت محيط، شامل راه‌ها و وسايلي است كه توسط آنها و از طريق حواسمان، اطلاعات را دريافت مي‌كنيم... تجربه ثابت مي‌كند كه ادراك امري ساده و خودكار است. در حالي كه چنين نيست. ما با عملكرد مسأله دريافت آشنا هستيم و مي‌دانيم زماني عملكرد اين فرايند پيچيده بر ما روشن مي‌شود كه استعدادهاي ادراكي خود را آگاهانه متوجه خودشان كنيم تا مشاهده كنيم كه هنگامي كه مسائل موجود در جهان را مي‌بينيم،...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 23:27  توسط حميد موذني  | 

 

1ــ انسان از آغاز تاريخ بشري تاكنون متأثر از حاملان پيام بوده‌ است. گفتمانهاي «سياسي / اجتماعي» حاكم بر هر جامعه، متأثر از حاملان پيام‌هايي شكل گرفته كه سنت غالب را شكل مي‌داده و حاكميت نيز، متاثر از آن حكومت مي‌كرده است. تنها، زماني در حاكميت و سنت ايجاد مشكل مي‌شد كه سنت حاكم از پارادايم پيام‌هاي پيشين با مواعيد متأثر از گفتمان پيغام آوري نو، برخورد مي‌كرد. از چالش بين پارادايم حاكم و  گفتمان تازه در صورتي كه پيغام آور جديد مي‌توانست در روح افراد نفوذ كند  و در سنت‌هاي پيشين ايجاد پرسش نمايد پادگفتمان جاي گفتمان قبل را  مي‌گرفت و مسلسل.

در عصر باستان،  حاملان رسانه بيشتر ره فسانه مي‌زدند. جامعه، افسون زده و پذيراي جادو بود، در نتيجه خصايل پيام‌ها نيز، متأثر از مخاطبين، غيرواقعي و فسانه گون بود. جهل جامعه و فسانه‌ي رسانه هر دو متأثر از يكديگر، گفتمانهايي را رقم مي‌زد  كه عقلانيت در آن ره به جايي نمي‌برد. از اين تكامل، افراد جامعه بصورت جمعي از فسانه‌ي رسانه اقناع  و حاكميت به سهولت به اعمال سلطه‌ مي‌پرداخت... در ادامه، كاركرد رسانه از فسانه به حماسه تبديل شد و جهان سنت شكل گرفت. گفتمان حماسه نيز  چنان قبل، غيرواقعي و قلابي بود. حماسه‌ي رسانه نيز با اغراق همان كاركرد فسانه را براي جامعه داشت و توده‌ها را يا تسليم مي‌كرد و يا برمي‌انگيخت، پارادايم فسانه و حماسه هر دو متأثر  از كاركرد رسانه‌هاي شفاهي بود. حس شنوايي،غالب بر گفتمان‌هاي قبيله‌اي بود و در نتيجه‌ي آن جوامع بسته و استبدادي بودند. با شكل گيري جهان مدرن، فسانه و حماسه جاي خود را با ادبيات و رسانه تعويض كردند اما گفتمان هاي فسانه‌اي و حماسه‌اي در جهان پس از مدرن نيز هنوز مؤثر و قدرتمند بر روابط و ساختارهاي محلي، ملي و بين المللي تأثير گذار هستند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 10:54  توسط حميد موذني  | 

 ربش سفیدی علیه جوانی و نو آوری

1ـ «سوفوکل» در نمايشنامه بزرگ و تأثيرگذار خود با عنوان «اديپيوس شهريار» به سرنوشت زندگي و مرگ «اوديپ» مي‌پردازد: بنا به روايت اين نمايشنامه پيش گوي شهر «آراس» ـ که در آن شهر اوديب متولد مي‌شود ـ به «لايوس» پادشاه شهر تب اعلام مي‌کند که شما صاحب فرزند پسري خواهيد شد که با مادر خود ازدواج مي‌کند و پدر خود را به قتل مي‌رساند. لايوس براي جلوگيري از اين سرنوشت اوديپ تازه متولد را به يکي از زيردستان خود جهت قتل مي‌سپارد اما اوديپ به قتل نمي‌رسد و در ادامه بزرگ مي‌شود و با مادر خود ازدواج کرده و پدر خود را به قتل مي‌رساند. «زيگموند فرويد» پدر روانکاوي بر اساس اين نمايشنامه شخصيت اسطوره‌اي سوفوکل را به دنياي مدرن مي‌آورد و به رويکرد اعتراضي و انتقام جويانه پسران در تقابل با پدران خود و توجه به مادر عنوان «عقده‌ي اديپ» مي‌دهد. به نظر مي‌آيد عقده‌ي اديپ فرويد، دال پدرکشي انسان مدرن است و مدلول آن گفتمان رنسانس است. و اين همان است که آيزيابرلين متأثر از پارادايم مدرنيته مي‌گويد هر نسلي براي پيشرفت فرزندانش بايد پدران خود را بکشند و اگر پدر خود را نمي‌کشند لااقل انديشه‌هاي او را نابود سازند.

گذر انسان سنتي به انسان مدرن متأثر از همين پدرکشي و عقده‌ي اديپ شکل گرفت همانگونه که کريستوفربالس عنوان مي‌کند «براي ايجاد هويت نسلي، اعمال خشونت نسلي امري ضروري است. در واقع، فقط زماني که نسلي نو ظهور سليقه‌هاي نسل قبلي را به وضوح نقض مي‌کند مي‌توان فهميد نسلي جديد ظهور کرده است...(در اصل)‌نسل جديد با مثله کردن نسل‌هاي قديمي‌تر، آن قسمت‌هايي از وجودشان را که مي‌خواهد براي تغذيه خود مورد استفاده قرار مي‌دهد و فقط اسکلت آنها را باقي مي‌گذارد.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:31  توسط حميد موذني  | 

                                                 

 

ايرانيان براي نشان دادن مهمان نوازي خود، تلاش بر نمك گير كردن ديگري دارند و انتظارشان از مهمان نيز خوردن نمك و  منت پذير شدن از ميزبان است. ايراني تنبل  و آماده خواه نيز نمك را مي‌پذيرد تا نمك خوردن و نمك گير نمودن به تعاملي ارزشي تبديل ‌گردد. خلاف اين تعامل دو سويه نيز ضد ارزش شمرده مي‌شود و «نمك خوردن و نمكدان شكستن» به ضد هنجاري تبديل مي‌شود كه جامعه آن را نمي‌پسندد. با نگاه گفتماني به «نمك گير كردن» متوجه مي‌شويم نمك دالي است كه مدلول آن معناي حق السكوت است و در اصل تسليم در برابر لطفي است كه در حق فرد شده و اين همان است كه خان بابت لطف خود از رعيت انتظار دارد و شاه از  ملت. در همين باب «نيكولا سانسون» در سفرنامه خود مي‌نويسد: «مي‌توان گفت همه‌ي ايران ملك اربابي پادشاه است زيرا اگر زميني در مالكيت اربابان و بزرگان قرار دارد به لطف پادشاه است و هر گاه او بر ارباب يا بزرگي خشم گيرد،‌املاك او را ضميمه‌ي املاك خود مي‌كند. حتي فرزندان بزرگان كه نسبت به شاه وفادار مي‌مانند وارثان پدر خود به شمار نمي‌آيند مگر اينكه پادشاه خلاف آن را اراده كرده باشد... شاه اختيار جان رعيت را دارد.» (1)

به همين دليل جامعه‌ي ايراني، نمك گير استبداد است و تسليم در برابر آن را به خوي و خصلت فرهنگي خود تبديل كرده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:28  توسط حميد موذني  | 

   

 ۱. کلاه ایمنی و دموکراسی   : سالیان سااست که ایرانیان چراغ بدست بدنبال دموکراسی و حکومت قانون می گردند. گویا دموکراسی جن است و ایرانیان بسم الله. برخی علل این ناکامی ها و گریزپایی دموکراسی از جغرافیای ایران را در توطئه بیگانگان و عده ای در استبداد می دانند. اما گفتمان تازه ای در این چند سال شکل گرفت که : «از ماست که بر ماست» روشنفکران ایرانی با بررسی علل ناکامی ها و تکرار سیکل "مشروطه / خودکامه" در ایران به این نتیجه رسیدند که از فرافکنی ایرانیان را از آن سوی بام انداخت.

اکنون که بواسطه عملکرد رسانه ها جهان به دهکده ای تبدیل شده روشنفکران و اصلاح طلبان ایرانی چنان بخود مشغول شدند که فراموش کردند جهان یک دگردیسی بزرگ را در حال طی کردن است که اگر از خود محوری بیرون نیایند دوباره «همان آش و و همان کاسه» است. خلاصه مجدداً ایرانیان از همان سوراخ گزیده شدند و مشروطه خاتمی به مطلقه مهرورزی تبدیل شد. با همه اینها رفرماسیون و روانکاوی من ایرانی می بایست هنوز در پروژه ی تحلیلی و آسیب شناختی انحطاط جامعه ایرانی مدنظر باشد.

واقعیت این است که دموکراسی  برای ایرانیان  رهايي گریز سخت تر از حکومت های غیردموکراتیک است. دموکراسی با قواعد بازی مخصوص است و پر از امر و نهی های فراوان است. برای مثال گرچه سالیان سال است ایرانیان اتومبیل سوار می شوند و چندین سال است که آمار مرگ و میر ناشی از تصادفات راهنمایی و رانندگی سر به فلک کشیده اما ایرانیان به بندهای کمربندهای ایمنی بعنوان زاییده ای اضافه در بغل صندلی خود نگاه می کنند. بالاخره این باور به فرد ایرانی نرسید که رانندگی در اصل رعایت قواعد راهنمایی و رانندگی و توجه اصول ایمنی در اتومبیل و آنگاه آشنایی به اصول فنی رانندگی است و... اما ایرانیان فقط می رانند. دموکراسی و مدرن شدن هم دقیقاً عین کمربند ایمنی است تا زمانی که ما به کمربند ایمنی که فشاری بر سینه مان وارد می آورد بعنوان یکی از اصول مهم رانندگی پی نبریم و قبل از استارت با این طناب ها خود را نبندیم در بیرون از اتومبیل فضای دموکراتیکی حاکم نیست. بستن کمربند ایمنی بابت اضطراب از برخورد قهرآمیز پلیس و نیروی انتظامی از آمار تلفات ناشی از مرگ و میر نمی کاهد زیرا هر جا چشم ناظر پلیس نباشد کمربندها به همان زوائد اضافه تبدیل می شوند باید باور کنیم که اتومبیل نماد عقل ابزاری مدرن است و این مدرن شدن نیست بلکه مدرنیزاسیون است در اصل مدرن شدن در فرهنگ بستن کمربند ایمنی، رعایت حق تقدم و ... استز مدرن شدن باوریست که استفاده از اتومبیل را برای دیگران خطرساز نمی کند و به بهبود ترافیک و سلامت فرد و جامعه می انجامد واقعیت این است که تکیه صرف به عقل ابزاری تنها به ترافیک صوتی ناشی از بوق و ازدیاد آمار تلفات ناشی از تصادفات می انجامد و نشانی از مدرنیته ندارد و این موضوع مدت هاست در  ایران جاری و ساری است. یکی از مشکلات ما عدم تفکیک بین مدرنیزاسیون، مدرنیته و مدرنیسم است که در تمام وجوه زندگیمان هویداست و ما با تبدیل همگی آنها به مدرنیزاسون آن را مدرن تصور می کنیم در صورتی که باید ... ترمز بکشیم، پیاده شده به پیرامون خود عمیق تر بنگریم، دوباره در اتومبیل را باز کنیم. پشت فرمان نشسته، کمربند ایمنی را ببندیم، راهنما زده با رعایت حق تقدم وارد جاده دموکراسی شده به سوی مدرن شدن حرکت کنیم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 23:38  توسط حميد موذني  | 

 

 

 

آزادی و انسان

 

 

"آمارتیاسن" دانشمند هندی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصادی در کتاب "توسعه و آزادی" به تشریح و تحلیل کشورها و نظام های سیاسی ای می پردازند که در آن ها آزادی زیربنای توسعه و پیشرفت آن کشور شده است. بی شک در فضای آزاد و جامعه ی آزاد که دموکراسی به عنوان یک اصل مهم مورد احترام جامعه ی رسمی و جامعه ی مدنی است سمت و سوی آن کشور به سوی توسعه ی بیشتر و مداوم تر است. مونتسکیو مبدع نظریه ی تفکیک قوا در اهمیت آزادی می گوید: "آزادی اعتراض و انتقاد از طریق مطبوعات آزاد به ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 1:40  توسط حميد موذني  | 

 آسیب شناسی موسیقی پاپ ایرانی

دهه‌ي 80 در ايران به دهه‌ي بحران اخلاقي و اضطراب اجتماعي تبديل شده است. در اين دهه، پارادايم عشق كلاسيك « شرقي / ايراني»، با بحران روبرو شد، و آنومي حاكم بر جامعه، جدا از انواع و اقسام بزه عینی شهري (ونداليسم ) به صورت انتزاعي نيز خود را در گفتمان موسيقي پاپ ايران نمايان ساخت. جامعه ايراني متاثر از اين وضعيت تاريخي دچار نوعي اضمحلال اخلاقي و فروريزي ارزش هاي سنتي و كلاسيك خود شد. افول اخلاقي ايرانيان به صورت‌هاي گوناگوني در اين ساليان بروز و نمود پيدا كرد: افزايش آمار تصادفات رانندگي ، قتل‌هاي ناموسي ، بزهكاري ، اعتياد و ... از جمله اين موارد است. شهروندان جامعه ايراني متأثر از اين وضعيت دچار اضطراب و دلهره بیش از حد شدند و این اضطراب کلیه عرصه ها را متاثر از خود مضطرب نمود. بحران اخلاقي جامعه ايراني جدا از نمود در بزه‌هاي شهري در رفتارهاي عاطفي نيز نمود پيدا كرد و همانند سونامي ، سواحل منتهي به احساسات عاطفي كلاسيك را دستخوش تغيير و تخريب قرار داد و حتی بر عشق ورزي ايرانيان نيز تأثير گذاشت. استرس و آنومی حاكم بر گفتمان اجتماعي، از مدتي پيش آغاز و در دهه 80 ارتباطات جوانان را به ارتباطي خطرناك و پر هزينه تبديل نمود. آنومي اجتماعي و بحران عاطفي ايرانيان با تخريب عشق سنتي ايراني كه در آن عاشق مجنون وار با اذيت و آزار و گاه تحقير خود در پي تصاحب و وصال دلدار مي‌كوشيد ، در اين برهه تغيير شكل يافت و به انتقام هاي سرسخت عاطفي تبديل شد. اسيد پاشي ،قتل معشوق، شوهر كشي، همسر كشي و … در اين سالها از نمونه هاي وافر حوادث اجتماعي است. تغيير گفتمان عشق سنتي « شرقي / ايراني » يكي از مواردي است كه با بررسي محتوايي و گفتماني ترانه هاي پاپ مي‌توان به آسيب شناسي آن پرداخت.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 18:41  توسط حميد موذني  |