مدارا
...
«پرسهزن سوژهای حیرتآور و شاعرانه و جنبهی حماسی زندگی مدرن است» (بودلر) هفته گذشته هفته نامه نصیر بوشهر در نگر خواهی خواهی خود از دوستداران محیط زیست از من نیز به عنوان مسئول انجمن زیست محیطی زیست به طرح سوال پرداخت که در زیر می خوانید: همانطور که مردان در طول تاریخ به جنسیت و جنس زن تجاوز کردند، طبیعت نیز در طول این دوران مورد تجاوز گفتمان مردسالاری قرار گرفت. تجاوز به زندانیان یا وجود اتفاقاتی همچو بازداشتگاه کهریزک نشانهی بیتوجهی انسان و حاکمیتها به انسان و طبیعت است. در اصل کهریزک نمود دیگری از تجاوز ما به طبیعت و انسان است. اکنون نیز جنبش "دفاع از حقوق زنان" و "دفاع از محیط زیست" بازتاب دفاع در برابر این تجاوز و ظلم تاریخی است. در واقع ما باید از فرهنگ مردسالارانهی تجاوزگر و تخریبگرایانه طبیعت عبور کنیم و این تنها در یک وضعیت دموکراتیک و یا در یک نظام سیاسی باز شکل میگیرد و برعکس. توتالیتاریسم، نماد غریزه مرگ است و جاده، نماد توتالیتاریسم است. در نظامهای توتالیتر، تصادفات راهنمایی و رانندگی در اوج است و افراد خسته و مستأصل از زیست در این نظام، با اتومبیل خود، دیگری و خویشتن را به کام مرگ میفرستند. خودکشی و دگرکشی در جادههای توتالیتاریسم به تصادف تعبیر میشود. 1ـ گفتمانهای مسلط جهانی، همگی معطوف به حواس بشری بودهاند. به گفتهی مارشال مکلوهان کانادایی،گفتمان ابتدایی انسانها در عصر قبیلهای براساس شنیدن شکل گرفت و انسانها ارتباطی معطوف به گوش داشتند. پیامها، اخبارها، دعاها و همه گونه روابط و ارتباطات بشر در سطوح قبیله جاری بود. نظامهای سیاسی حاکم در دوران قبیلهای بسته و استبدادی بود و هر فردی فهمش به اندازهی وسعت قبیلهاش بود. در این دوران، روابط قبیلهای، روابط عمودی بود و انسانها متأثر از آن در خانوادههای پدرسالار و حاکمیتهای بسته و استبدادی میزیستند. با اختراع چاپ توسط گوتنبرگ، پارادایم (الگوی تاریخی) تسلط "گوش" شکسته شد و گفتمان حاکمیت "چشم" آغاز گردید. با آغاز کهکشان گوتنبرگ، استیلای چشم، انسانها را از هویت جمعی به هویت فردی، رهنمون ساخت و فردیت (Individualism) برجستگی ویژه و خاصی پیدا کرد. متأثر از این شرایط، جادو و جمبل، جای خود را به دانش عقل سپرد. جوامع نیز خصلت باز پیدا کردند و نظامهای استبدادی جای خود را به حاکمیتهای دموکراتیک دادند. با اختراع رادیو، رجعت به گذشته صورت گرفت و پس از سالها تجربه، یکمرتبهی دیگر "گوش" قدرت را از "چشم" گرفت و مجدداً استیلا ازآن حس شنوایی شد. با اختراع این رسانه جدید توسط "مارکونی"، دوباره غلبه از آن گوش گردید و شنوایی از نو نسبت به بینایی، قدرت بیشتری پیدا کرد. به زعم "مک لوهان" کهکشان گوتنبرگ که با تسلط حس دیداری و براساس افزایش مطالعه، به عقلانیت، فردیت و جامعهی باز ختم شده بود مجدداً جای خود را به احساس شنیداری داد که براساس اختراع رادیو شکل گرفته بود و (کهکشان مارکونی) این پروسه در ادامه به رسانههای شنیداری (شنیداری و دیداری) همچو تلویزیون، ماهواره، اینترنت و... ختم گردید و جهان پست مدرن از آن منتج گردید. با یک بررسی اجمالی میتوان نتیجه گرفت پروسهی تغییر و شکلگیری رسانهها در اصل همان سیر و تعییر و تحولات تمدنی انسانهاست که به سمت دموکراتیزاسیون و جهان باز در حال حرکت و چالش است. این ترانه از "ابی "این روزها تو ماشین هم دلم را میگیراند و هم امیدواریم میدهد.انگار اونروزهای ما نیز مثل اینروزها بوده و خواننده این را حدس زده و یا اینکه تاریخ همیشه برای ما تکرار میشود و ما هی تکرار میکنیم شب را و روز را /هنوز را. امیدوارم جنبش سبز به این تکرار ختم نشود و مسیر سبز و تازه ای باشد برای من ایرانی. اینهم ترانه ی ابی: " با اینکه دارن سیاهپوشها از توی شط کوچه ها / جمع میکنن ستاره های پرپرو/با اینکه دارن عزادارا از زیر آواز و جنون/درمیارن کفترای خاکسترو/با اینکه بوی تفتیش و خون پیچیده توی قصه ها /با اینکه صدای انفجار مرثیه خونه همه جا همه جا/ میشه قربانی این وحشت منحوس نشد/میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد/ میشه باز سنگر از ترانه ساخت و به قرق سر نسپرد/هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد/با اینکه داس دلهره گردن این دقیقه ها رو می شمره /با اینکه آینه از شب و گریه پره/با اینکه تو ماهتاب و آب صدای کوچ است و شتاب/ با اینکه تو پستوی ذهن همه کس رد گریزه و قفس/ میشه قربانی این وحشت منحوس نشد/میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد «سکوت چه قدر جای صداها را میگیرد هنوز/ نگاه چه ظالمانه جای کلمهها را !/ این تقدیر دیدار بیگاه ما نیست/ از تمامی تاریخ بپرس» روز شکار، پیرزنی با قباد گفت/کاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست روزی بیا به کلبهی ما از ره شکار/تحقیق حال گوشهنشینان گناه نیست هنگام چاشت، سفرهی بی نان ما ببین/تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد/دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد/آب قنات بردی و آبی بچاه نیست سنگینی خراج، بما عرضه تنگ کرد/گندم تُراست، حاصل ما غیر کاه نیست در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید/بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است/کار تباه کردی و گفتی تباه نیست صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت/جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی/یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست مردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز/از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست یکدوست از برای تو نگذاشت دشمنی/یک مرد رزمجوی، ترا در سپاه نیست جمعی سیاهروز سیهکاری تو اند/باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس/میدان همت است جهان، خوابگاه نیست تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم/بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق/در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست.
حتماً پدران و والدین متعصب و رمانتیک را در خانواده خود و یا خانوادهای آشنا مشاهده کردهاید که با چه ولع و احساسی به پای دیدن فیلمهای هندی و یا سریالهای تلویزیونی عاشقانه و رمانتیک مینشینند و ضمن همذاتپنداری با عاشق و معشوق فیلم، بغض کرده، اشک میریزند. والدین برای سپری نمودن روزها و شبهای دیگر خود نیز به دنبال چنین فیلمها و سریالهای عاشقانه میگردند تا احساسات خود را ارضا نمایند. جهان واقعی این پدران و والدین اما متضاد با لحظات یک ساعت و دو ساعت سپری شده در برابر فیلم و سریال است. در واقع، با پایان فیلم و در دنیای واقعی این والدین میانهای با عشاق سینمایی ندارند و در خانواده خود، آنها در نقش بدمنهای فیلم (شخصیتهای منفی) نقشآفرینی میکنند! در واقعیتِ زندگی، این پدرها، فرزندان و بهویژه دختران خود را از عشق بر حذر میدارند، تلفن های آنها را کنترل میکنند، در صورت مشاهده رفتار عاشقانه آنها را تنبیه میکنند، و گاه حتا دست به قتلِ عاشق و یا معشوق میزنند و … فرزندان و دختران این خانوادههایِ پدرسالار وضعیتی همچو روشنفکران در نظامهای توتالیتر (تمامیتخواه) دارند. در نظامهای تمامیتخواه (توتالیتر) آنچه در خانهها علیه فرزندان جاریست در جامعه علیه روشنفکران رواست. در خانواده و نظام توتالیتر، روشنفکر و فرزند به ظاهر دوست داشته میشوند ولی هر دو مجاز به روشنگری نیستند و حق انتخاب ندارند که بایست تابع وضعیتی باشند که پدر و سلطان آن را وضع کردهاند. توتالیتاریسم به شهروندان خود وعدههای پوشالی میدهد و شهروندان باید فقط وعده را بپذیرند.
ادامه مطلب
"پلیس اخلاق اجتماعی" کارکردی معطوف به سرکوب پرسهزنی و گفتمان شهروندی و همچنین تقویت ایدئولوژی همسانسازی و یکرنگ نمودن دارد. آرشیو دیداری و شنیداری مردم جوامع توتالیتر و بنیادگرای مذهبی! آکنده از برخورد با دختران و پسران جوانی است که در حال پرسهزدن در پاساژها و یا اماکن عمومی همچو پارکها میباشند. خشونت و برخورد در برابر این جوانان، گرچه به عنوان بهداشتی نمودن فضاهای اجتماعی تبلیغ میشود، اما در اصل هیچ نیست، جز برخورد علیه شهریت و مدنیت!
ادامه مطلب
ادامه مطلب
اتومبیل، در نظام توتالیتر، به جای فردیت دادن به شهروندان، به طور مکرر مورد تعرض و تفتیش قرار میگیرد و تنها زمانی، اتومبیل فردیت میبخشد که پای عزراییل در کسوت پای راننده او را به سوی نیستی سوق میدهد و پس از آن است که در آمبولانس، جسد او فردیت مییابد. اما سرانجام کار توتالیتاریسم، از جادهها به خیابانها ختم میشود. دموکراسی، نماد غریزه زندگی است و خیابان، نماد دموکراسی است. شهروندان خسته از توتالیتاریسم، در نهایت به خیابان آمده و غریزه مرگ سرانجام تسلیم غریزه زندگی میشود. شهروندان در آخر عمر توتالیتاریسم، با گذار از غریزه مرگ، غریزهی زندگی را فریاد میزنند و سرانجام جادههای توتالیتاریسم به خیابانهای دموکراسی ختم میشود.
ادامه مطلب
نظامهای توتالیتر از بدترین نوع حکومتهای سیاسی در طول تاریخ بوده و هستند. از ویژگی های توتالیتاریسم حضور یک پیشوا در رأس (هیتلر، موسولینی و …) و همچنین کنترل کلیه رسانهها و عرصههای فرهنگی و هنری و اجتماعی است. در نظام توتالیتر، حاکمیت از شهروندان، راز زدایی کرده و در کوچکترین مسائل خصوصی آنها دخالت میکند. توتالیتاریسم حتا از اتاق خواب شهروندان نیز خبر دارد اما خود از شفافیتسازی عرصه حاکمیت جلوگیری میکند.
در هر جامعهای که تغییر و تحولات سیاسی به گونهای رقم بخورد که حاکمان وعدهی رساندن جامعه را به کمال داشته باشند و حتا قصد نمایند که جدا از جامعه تحت سیطره خود، جهان را نیز به کمال رهنمون سازند، قدرت توتالیتری شکل گرفته که در آن جامعهی خودی از لحاظ حرمت انسانی، پایمال شده و جهان نیز با یک وضعیت خطرناک روبهرو گشته است.
این وعده و وعیدهای خطرناک، گفتمانی است که توتالیتاریسم قصد دارد آن را چون چادری بر سراسر جغرافیای تحت حاکمیت خود بکشد و تلاش میکند برای نیل به این خواسته، همهی ذهنیتها، احساسات و روحهای انسانی را یکسان سازد. توتالیتاریسم اصراری مستمر بر این دارد که سلطهی خود را چنان بگستراند که افراد جامعه از سر اضطراب مجبور باشند به دلیل دوری از رسوایی و سختی فردیت، همرنگ یکدیگر شوند. به تفسیر میلان کوندرا «هر حکومت توتالیتر، در واقع ادارهای عظیم و واحد است؛ و از آنجا که در آن همه مشاغل، ملی شده است، هرکس در هر شغل و حرفه [هنرمند، نویسنده، مهندس، نماینده] یک کارمند است. کارگر، کارگر نیست، قاضی، قاضی نیست؛ مغازهدار، مغازهدار نیست؛ کشیش،کشیش نیست؛ بلکه همه کارگزاران حکومتاند.»
ادامه مطلب هفته گذشته هفته نامه نصیر بوشهر گفت و گویی در مورد اعتراف افراد سیاسی داشت که با چند حقوق دان ، روزنامه نگکار و فعال سیاسی این موضوع را به نگر حواهی گذاشت . در زیر پاسخهای من به عنوان روزنامه نگار به ۵ پرسش نصیر آمده است( لینک نصیر هم در بغل وب لاگم گذاشته ام).
حمید مؤذنی ـ روزنامهنگار و منتقد: در کشورهای توتالیتر این اعترافها هیچگاه به نفع نظام سیاسی تمام نشده است

ادامه مطلب
ادامه مطلب
تأمّلی بر گفتوگو گریزی ایرانیان
(منوچهر آتشی/ اتفاق آخر)
اکثر ما بوشهریها از کودکی تاکنون تجربهی شنیدن " هُس" را داریم. در دعواها و بگومگوهای خانوادگی، در زد و خوردهای خیابانی، در زدوخوردهای دوستانه و خیابانی و... به کرات این کلمه را که به "نشانه"ای تهدیدگر تبدیل شده، شنیدهایم. بر این اساس برای برخی "هُس"، تکرار مکرری است که شالودهی شخصیتی آنان را شکل داده است. "هُس" بوشهری، همان "هیس" ایرانی و Hiss جهانی است. اگر در جهان غرب Hiss شنیداری به دیداری تبدیل شد و بیشترین استفادهی شنیداری آن به فیلمهای سینمایی ژانر وحشت نقل مکان کرد و شمایل آن به تصویر دعوت به سکوت پرستار تغییر پیدا نمود، اما در جامعه و سیاست ایران هنوز "هُس" تنها، همان شنیدار صدای نهیکننده مردانه و حاکمیت است که کماکان حیات تهدیدگر خود را استمرار میبخشد.
"هُس"، دعوت نیست، تهدید است. تهدیدی که در آن فرد صاحب قدرت، به طرفِ کم قدرتتر و یا بیقدرت، اعمال میکند. "هُس" تصویر نیست، شنیدار است و به همین دلیل حضور آن نشان از موجودیت تاریخی یک نظام بسته و یک جامعهی سنتگرایِ خشونتطلب ماقبل مدرن است. "هُس" دال شنیداری مدلولِ "میزنم تو دهنت" میباشد. در "هُس"، آنچه مشهود است و به وضوح مشخص است حالت تهدیدگر آن است که فرد در صورت عدم سکوت چه بسا با خشونت و یا ضرب و شتم، روبرو میشود. اگر در جوامع مدرن، "هُس"(Hiss) به نشانهی تصویری پرستاری در بیمارستان تبدیل شده که قرار است سلطهی "هیس" را به هژمونی "هیس" برای قدرت رسمی از ماهیت شنیداری به نشانهی دیداری تغییر شکل دهد، در جوامع توسعه نیافته، در حال گذار و یا کشورهای با نظام سلطانی و بنیادگرا، هنوز تصویر پرستار، نتوانسته بر صدای مردانه هُس (Hiss) غلبه نماید
ادامه مطلب


