تبليغاتX
مدارا

مدارا

...

   

 ۱. کلاه ایمنی و دموکراسی   : سالیان سااست که ایرانیان چراغ بدست بدنبال دموکراسی و حکومت قانون می گردند. گویا دموکراسی جن است و ایرانیان بسم الله. برخی علل این ناکامی ها و گریزپایی دموکراسی از جغرافیای ایران را در توطئه بیگانگان و عده ای در استبداد می دانند. اما گفتمان تازه ای در این چند سال شکل گرفت که : «از ماست که بر ماست» روشنفکران ایرانی با بررسی علل ناکامی ها و تکرار سیکل "مشروطه / خودکامه" در ایران به این نتیجه رسیدند که از فرافکنی ایرانیان را از آن سوی بام انداخت.

اکنون که بواسطه عملکرد رسانه ها جهان به دهکده ای تبدیل شده روشنفکران و اصلاح طلبان ایرانی چنان بخود مشغول شدند که فراموش کردند جهان یک دگردیسی بزرگ را در حال طی کردن است که اگر از خود محوری بیرون نیایند دوباره «همان آش و و همان کاسه» است. خلاصه مجدداً ایرانیان از همان سوراخ گزیده شدند و مشروطه خاتمی به مطلقه مهرورزی تبدیل شد. با همه اینها رفرماسیون و روانکاوی من ایرانی می بایست هنوز در پروژه ی تحلیلی و آسیب شناختی انحطاط جامعه ایرانی مدنظر باشد.

واقعیت این است که دموکراسی  برای ایرانیان  رهايي گریز سخت تر از حکومت های غیردموکراتیک است. دموکراسی با قواعد بازی مخصوص است و پر از امر و نهی های فراوان است. برای مثال گرچه سالیان سال است ایرانیان اتومبیل سوار می شوند و چندین سال است که آمار مرگ و میر ناشی از تصادفات راهنمایی و رانندگی سر به فلک کشیده اما ایرانیان به بندهای کمربندهای ایمنی بعنوان زاییده ای اضافه در بغل صندلی خود نگاه می کنند. بالاخره این باور به فرد ایرانی نرسید که رانندگی در اصل رعایت قواعد راهنمایی و رانندگی و توجه اصول ایمنی در اتومبیل و آنگاه آشنایی به اصول فنی رانندگی است و... اما ایرانیان فقط می رانند. دموکراسی و مدرن شدن هم دقیقاً عین کمربند ایمنی است تا زمانی که ما به کمربند ایمنی که فشاری بر سینه مان وارد می آورد بعنوان یکی از اصول مهم رانندگی پی نبریم و قبل از استارت با این طناب ها خود را نبندیم در بیرون از اتومبیل فضای دموکراتیکی حاکم نیست. بستن کمربند ایمنی بابت اضطراب از برخورد قهرآمیز پلیس و نیروی انتظامی از آمار تلفات ناشی از مرگ و میر نمی کاهد زیرا هر جا چشم ناظر پلیس نباشد کمربندها به همان زوائد اضافه تبدیل می شوند باید باور کنیم که اتومبیل نماد عقل ابزاری مدرن است و این مدرن شدن نیست بلکه مدرنیزاسیون است در اصل مدرن شدن در فرهنگ بستن کمربند ایمنی، رعایت حق تقدم و ... استز مدرن شدن باوریست که استفاده از اتومبیل را برای دیگران خطرساز نمی کند و به بهبود ترافیک و سلامت فرد و جامعه می انجامد واقعیت این است که تکیه صرف به عقل ابزاری تنها به ترافیک صوتی ناشی از بوق و ازدیاد آمار تلفات ناشی از تصادفات می انجامد و نشانی از مدرنیته ندارد و این موضوع مدت هاست در  ایران جاری و ساری است. یکی از مشکلات ما عدم تفکیک بین مدرنیزاسیون، مدرنیته و مدرنیسم است که در تمام وجوه زندگیمان هویداست و ما با تبدیل همگی آنها به مدرنیزاسون آن را مدرن تصور می کنیم در صورتی که باید ... ترمز بکشیم، پیاده شده به پیرامون خود عمیق تر بنگریم، دوباره در اتومبیل را باز کنیم. پشت فرمان نشسته، کمربند ایمنی را ببندیم، راهنما زده با رعایت حق تقدم وارد جاده دموکراسی شده به سوی مدرن شدن حرکت کنیم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 23:38 توسط حميد موذني| |

 

 

 

آزادی و انسان

 

 

"آمارتیاسن" دانشمند هندی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصادی در کتاب "توسعه و آزادی" به تشریح و تحلیل کشورها و نظام های سیاسی ای می پردازند که در آن ها آزادی زیربنای توسعه و پیشرفت آن کشور شده است. بی شک در فضای آزاد و جامعه ی آزاد که دموکراسی به عنوان یک اصل مهم مورد احترام جامعه ی رسمی و جامعه ی مدنی است سمت و سوی آن کشور به سوی توسعه ی بیشتر و مداوم تر است. مونتسکیو مبدع نظریه ی تفکیک قوا در اهمیت آزادی می گوید: "آزادی اعتراض و انتقاد از طریق مطبوعات آزاد به ...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 1:40 توسط حميد موذني| |
 آسیب شناسی موسیقی پاپ ایرانی

دهه‌ي 80 در ايران به دهه‌ي بحران اخلاقي و اضطراب اجتماعي تبديل شده است. در اين دهه، پارادايم عشق كلاسيك « شرقي / ايراني»، با بحران روبرو شد، و آنومي حاكم بر جامعه، جدا از انواع و اقسام بزه عینی شهري (ونداليسم ) به صورت انتزاعي نيز خود را در گفتمان موسيقي پاپ ايران نمايان ساخت. جامعه ايراني متاثر از اين وضعيت تاريخي دچار نوعي اضمحلال اخلاقي و فروريزي ارزش هاي سنتي و كلاسيك خود شد. افول اخلاقي ايرانيان به صورت‌هاي گوناگوني در اين ساليان بروز و نمود پيدا كرد: افزايش آمار تصادفات رانندگي ، قتل‌هاي ناموسي ، بزهكاري ، اعتياد و ... از جمله اين موارد است. شهروندان جامعه ايراني متأثر از اين وضعيت دچار اضطراب و دلهره بیش از حد شدند و این اضطراب کلیه عرصه ها را متاثر از خود مضطرب نمود. بحران اخلاقي جامعه ايراني جدا از نمود در بزه‌هاي شهري در رفتارهاي عاطفي نيز نمود پيدا كرد و همانند سونامي ، سواحل منتهي به احساسات عاطفي كلاسيك را دستخوش تغيير و تخريب قرار داد و حتی بر عشق ورزي ايرانيان نيز تأثير گذاشت. استرس و آنومی حاكم بر گفتمان اجتماعي، از مدتي پيش آغاز و در دهه 80 ارتباطات جوانان را به ارتباطي خطرناك و پر هزينه تبديل نمود. آنومي اجتماعي و بحران عاطفي ايرانيان با تخريب عشق سنتي ايراني كه در آن عاشق مجنون وار با اذيت و آزار و گاه تحقير خود در پي تصاحب و وصال دلدار مي‌كوشيد ، در اين برهه تغيير شكل يافت و به انتقام هاي سرسخت عاطفي تبديل شد. اسيد پاشي ،قتل معشوق، شوهر كشي، همسر كشي و … در اين سالها از نمونه هاي وافر حوادث اجتماعي است. تغيير گفتمان عشق سنتي « شرقي / ايراني » يكي از مواردي است كه با بررسي محتوايي و گفتماني ترانه هاي پاپ مي‌توان به آسيب شناسي آن پرداخت.

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 18:41 توسط حميد موذني| |