تبليغاتX
مدارا

مدارا

...

1ـ در همان سالی که فروغ فرخزاد در یک تصادف فوت کرد، در بوشهر سینمای مدرن فانوس افتتاح شد.
با مرگ فروغ فرخزاد در بهمن 1345 اسطوره ای زنانه در جامعه ی مردانه ی ایران ظهور کرد. فروغ در این سال و پیش از لحظه ی مرگ، به سرودن اشعاری مبادرت ورزیده بود که تا پیش از آن در شعر ایرانی وجود نداشت. گر چه شعر ایرانی قدمتی به طول عمر انسان ایرانی داشت و حامل گفتمان مسلط اجتماعی و سیاسی ایران بود، اما هژمونی و سلطه ی پارادایم مردانه، شعر را ملهم از گفتمانی عاری از روح زن و سرشار از روح مذکر کرده بود. فروغ، خیل عظیم ادبیات مردانه را با شعر منحصر به فرد و زنانه ی خود به غلیان واداشت. فروغ فرخزاد، در وجود حداکثری شعر مردانه، کثرت ایجاد نمود و روح زنانه را در شعر ایران با جسارت و شجاعت فریاد زد و عصیانگرانه آن را عرضه نمود. ذهنیت ایرانی که بر تفکر مذکرانه استوار بود با شعر فروغ تمرکز زدایی شد و ذهن و زبان ایرانی با گذر از یک تابو، مرحله ای جدید را آغاز کرد.
در بندر بوشهر نیز فروغی دیگر شکل گرفته بود. سالن مدرن و مجهز سینما فانوس در سال 1345 در فاصله ای 2 کیلومتری از منطقه ی مرکزی شهر که در آن چند سالن سینما نیز فعال بود، افتتاح شد. با افتتاح سینما فانوس، نگاه مردم بوشهر به حاشیه ای معطوف گردید که پیش از آن مهجور بود. فانوس، با گذر از تمرکز زدایی مرکز شهر بوشهر مردم را دعوت به منظرگاه جدید نمود. تمرکز زدایی سینما فانوس بندر بوشهر بسان تمرکز زدایی شعر زنانه ی فروغ بود. گویا این شباهت ها را نیرویی فراطبیعی رقم زده بود تا سال ها پس از آن ناصر صفاریان سازنده ی سه گانه ی مستند فروغ، ناخودآگاه برخی تصاویر خود را از این بندر وام بگیرد و بر آن ها صدای فروغ بگذارد.
«فِ» فروغ و فانوس در سال مشترک 1345 هر دو متأثر از معناهای یکسان خود، نگاه ها را به وضعیتی تازه رقم زدند. مرگ یکی و تولد دیگری کارکردی مدرن و نوگرا داشتند تا ایرانیان و بوشهری ها سفری تازه آغاز نمایند، سفری انتزاعی و سفری عیني. سفری که هر دو اودیسه وار، انسان ایرانی را در خط زمان جدیدی قرار می داد:
«سفر حجمی در خط زمان / و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن/ حجمی از تصویری آگاه / که ز مهمانی یک آینه بر می گردد/ و بدین سان است/ که کسی می میرد/ و کسی می ماند.»


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 16:2 توسط حميد موذني| |

 

 

 

در اساطير يونان «هرمس» (Hermes) پيام آور خداياني است كه پيام‌  های رمز آمیزرا براي انسانها رمزگشايي مي‌كرد و بر همين اساس هرمنوتيك منتج از نام هرمس است. در هرمنوتيك كلاسيك بررسي نيت مولف هدف بود اما در هرمنوتيك مدرن با مرگ مولف روبرو مي‌شويم و خواننده متن و خود متن و تعامل آنها سهم بيشتري را دارد. همانطور كه نيچه اشاره مي‌كند :« واقعيت درست همان چيزي است كه وجود ندارد. فقط تأويل‌ها وجود دارد» (1) و به همين دليل بايد پذيرفت كه «چرخه‌ي بي پايان تأويل‌ها كه به هيچ واقعيتي فراسوي خود اشاره ندارد از مهم‌ترين و بحث انگيزترين مدعيان اصحاب هرمنوتيك مدرن است.» (2) بر اين اساس دريافت ما از پيرامون تأويلي است كه مي‌تواند رمزگشاي آنها باشد. در اصل، «ما در ابتدا،‌ موجودات عيني هستيم، اما قوه‌ي گيرندگي يا دريافت محيط، شامل راه‌ها و وسايلي است كه توسط آنها و از طريق حواسمان، اطلاعات را دريافت مي‌كنيم... تجربه ثابت مي‌كند كه ادراك امري ساده و خودكار است. در حالي كه چنين نيست. ما با عملكرد مسأله دريافت آشنا هستيم و مي‌دانيم زماني عملكرد اين فرايند پيچيده بر ما روشن مي‌شود كه استعدادهاي ادراكي خود را آگاهانه متوجه خودشان كنيم تا مشاهده كنيم كه هنگامي كه مسائل موجود در جهان را مي‌بينيم،...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 23:27 توسط حميد موذني| |
 

1ــ انسان از آغاز تاريخ بشري تاكنون متأثر از حاملان پيام بوده‌ است. گفتمانهاي «سياسي / اجتماعي» حاكم بر هر جامعه، متأثر از حاملان پيام‌هايي شكل گرفته كه سنت غالب را شكل مي‌داده و حاكميت نيز، متاثر از آن حكومت مي‌كرده است. تنها، زماني در حاكميت و سنت ايجاد مشكل مي‌شد كه سنت حاكم از پارادايم پيام‌هاي پيشين با مواعيد متأثر از گفتمان پيغام آوري نو، برخورد مي‌كرد. از چالش بين پارادايم حاكم و  گفتمان تازه در صورتي كه پيغام آور جديد مي‌توانست در روح افراد نفوذ كند  و در سنت‌هاي پيشين ايجاد پرسش نمايد پادگفتمان جاي گفتمان قبل را  مي‌گرفت و مسلسل.

در عصر باستان،  حاملان رسانه بيشتر ره فسانه مي‌زدند. جامعه، افسون زده و پذيراي جادو بود، در نتيجه خصايل پيام‌ها نيز، متأثر از مخاطبين، غيرواقعي و فسانه گون بود. جهل جامعه و فسانه‌ي رسانه هر دو متأثر از يكديگر، گفتمانهايي را رقم مي‌زد  كه عقلانيت در آن ره به جايي نمي‌برد. از اين تكامل، افراد جامعه بصورت جمعي از فسانه‌ي رسانه اقناع  و حاكميت به سهولت به اعمال سلطه‌ مي‌پرداخت... در ادامه، كاركرد رسانه از فسانه به حماسه تبديل شد و جهان سنت شكل گرفت. گفتمان حماسه نيز  چنان قبل، غيرواقعي و قلابي بود. حماسه‌ي رسانه نيز با اغراق همان كاركرد فسانه را براي جامعه داشت و توده‌ها را يا تسليم مي‌كرد و يا برمي‌انگيخت، پارادايم فسانه و حماسه هر دو متأثر  از كاركرد رسانه‌هاي شفاهي بود. حس شنوايي،غالب بر گفتمان‌هاي قبيله‌اي بود و در نتيجه‌ي آن جوامع بسته و استبدادي بودند. با شكل گيري جهان مدرن، فسانه و حماسه جاي خود را با ادبيات و رسانه تعويض كردند اما گفتمان هاي فسانه‌اي و حماسه‌اي در جهان پس از مدرن نيز هنوز مؤثر و قدرتمند بر روابط و ساختارهاي محلي، ملي و بين المللي تأثير گذار هستند...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 10:54 توسط حميد موذني| |