تبليغاتX
مدارا

مدارا

...

1           

ـ۱ عاشقانه‌‌های پاک اساطیری و عشق‌های افلاطونی از یادها، رخت بر بسته و عاشقیت‌های قدیم به حسرت و نوستالژی امروز‌مان بدل شده است.افسوس که اثری از آن دوست داشتن‌ها هویدا نیست، "آی عشق، چهره‌‌‌ی آبی‌ات پیدا نیست" (1). عاشقیت را حاکمیّت جرم می‌داند و عاشق و معشوق را مجرم می‌پندارد، زین سبب "عشق را در پستوی خانه‌ نهان باید کرد."(2) کوچه‌های قدیمی منزل معشوق که از جانب عاشق! رقیب را نهیب می‌زد که سر می‌شکند دیوارش، امروز خالی از عاشق شده و رقیب و عاشق، دست در دست یکدیگر، بلوتوث رسوایی می‌بینند و دل معشوق، می‌شکند از دلدارش! کوچه‌ها، فراموش شده‌اند و کس به دجله نیکی نمی‌اندازد که از کلافگی و خستگی خود به دجله می‌اندازد، نیکی‌ها، ایثارها و خوبی‌ها برباد رفته‌اند. آن روزها از یادها رفته‌اند. "آن کوچه‌های گیج‌ از عطر اقاقی‌ها" (3)روزهای صبح، روزهای نامه دادن، نامه گرفتن، "آن روزهای سالم و سرشار"(4) را همه از یاد برده‌اند.
کوچه‌ها، عابر عاشق به خود نمی‌بینند و خالی و تُهی از عشاقند و عاشقان خاطره‌ای از کوچه‌ها ندارند تا به یاد روزهای عاشقی غمگنامه بخوانند: "بی‌تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم"(5 ) و اشک مهتاب، جاری سازند. و یا آرزوی کودکی کنند که: "ای کاش برادرش بودم / دست برادر کوچک‌ات را گرفته‌ای و / از کوچه‌ می‌گذری(6)در انتهای کوچه‌ نیز اگر سایه‌ای دیده شد، نه از آن عاشقی دلسوخته است که مأمور یست که به کشتن  چراغ آمده  است و باید بگریزی که «دلت را می‌پویند، مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد»(7) به که باید گفت؟ از چه باید گله کرد؟ "کوچه‌ / آه بگو با من / شور نسل جوانت کو؟ و آن نگاه خریداری/ پشت سر و روانت کو؟"(8)


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 0:31 توسط حميد موذني| |
                                            

دنیای امروز، جهان یکپارچه ای است که در آن مرزهای جغرافیایی قابلیت سابق را ندارند. گفتمان حاکم بر این جهان به گونه‌ای است که در آن ضمن این که هویت و امنیت ملی فاقد معنا گشته متأثر از آن با امنیت جهانی تلفیق شده و واقعیتی فراملی و بین‌المللی پیدا کرده است. حادثه 11 سپتامبر 2001 مهم‌ترین نمود عینیت یافتن این واقعیت است. بر همین اساس، بال زدن پروانه‌ای در افغانستان می‌تواند، طوفانی در آمریکا راه اندازد. جهان پسا 11سپتامبر در اصل، عینی شدن تاثیر پروانه‌ای است (برخورد تمدن‌ها) و به همین علت، کنش القاعده در کشور مهجور افغانستان به بحران در آمریکای ابرقدرت و جهان غرب می‌انجامد. اصلاح ‌طلبان ایرانی عاجز از درک این ویژگی‌ جهان رسانه‌ای، به این مهم توجه نکردند. رفرم خواهان ایران به جای این که پروانه‌ای برای بال زدن شوند و کنش‌‌مند عمل نمایند، خود را متأثر از تأثیر پروانه‌ای ساختند.
اصلاح‌طلبانِ ایرانی نضج گرفته در دوم خرداد 76 با عدم درک این گفتمان جدید که امروز به پارادایم جهانی تبدیل شده، فرصت‌های تاریخی حضور خود در قدرت را درک نکردند. طوفان ناشی از پرپر زدن پروانه افغانستان در آمریکا به واکنشی انجامید که جدا از حمله آمریکا به افغانستان و عراق، به از دست دادن قوای مجریه، مقننه و شوراهای شهر از دست اصلاح‌طلبان ایرانی انجامید. در ادامه، با حضور احمدی‌نژاد بر مسند قوه مجریه، پروانه‌ی دوم خاورمیانه در کلام رادیکال احمدی نژاد، اروپای پیر را طوفانی نمود و به روی کار آمدن سارکوز‌ی (فرانسه)، مرکل (آلمان) انجامید و همچنین گفتمان تقابلی اتحادیه اروپا با آمریکا به تعامل و همکاری این اتحادیه با آمریکا تبدیل گردی


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 17:35 توسط حميد موذني| |