تبليغاتX
مدارا

مدارا

...

تأمّلی بر گفت‌وگو گریزی ایرانیان

«سکوت چه قدر جای صداها را می‌گیرد هنوز/ نگاه چه ظالمانه جای کلمه‌ها را !/ این تقدیر دیدار بی‌گاه ما نیست/ از تمامی تاریخ بپرس»
(منوچهر آتشی/ اتفاق آخر)

اکثر ما بوشهری‌ها از کودکی تاکنون تجربه‌ی شنیدن " هُس" را داریم. در دعواها و بگومگوهای خانوادگی، در زد و خوردهای خیابانی، در زدوخوردهای دوستانه و خیابانی و... به کرات این کلمه را که به "نشانه"‌ای تهدید‌گر تبدیل شده، شنیده‌ایم. بر این اساس برای برخی "هُس"، تکرار مکرری است که شالوده‌ی شخصیتی آنان را شکل داده است. "هُس" بوشهری، همان "هیس" ایرانی و Hiss جهانی است. اگر در جهان غرب Hiss شنیداری به دیداری تبدیل شد و بیشترین استفاده‌ی شنیداری آن به فیلم‌های سینمایی ژانر وحشت نقل مکان کرد و شمایل آن به تصویر دعوت به سکوت پرستار تغییر پیدا نمود، اما در جامعه و سیاست ایران هنوز "هُس" تنها، همان شنیدار صدای نهی‌کننده مردانه و حاکمیت است که کماکان حیات تهدیدگر خود را استمرار می‌بخشد.
"هُس"، دعوت نیست، تهدید است. تهدیدی که در آن فرد صاحب قدرت، به طرفِ کم قدرت‌تر و یا بی‌قدرت، اعمال می‌کند. "هُس" تصویر نیست، شنیدار است و به همین دلیل حضور آن نشان از موجودیت تاریخی یک نظام بسته و یک جامعه‌ی سنت‌گرایِ خشونت‌طلب ماقبل مدرن است. "هُس" دال شنیداری مدلولِ "می‌زنم تو دهنت" می‌باشد. در "هُس"، آن‌چه مشهود است و به وضوح مشخص است حالت تهدید‌گر آن است که فرد در صورت عدم سکوت چه بسا با خشونت و یا ضرب و شتم، روبرو می‌شود. اگر در جوامع مدرن، "هُس"(Hiss) به نشانه‌ی تصویری پرستاری در بیمارستان تبدیل شده که قرار است سلطه‌ی "هیس" را به هژمونی "هیس" برای قدرت رسمی از ماهیت شنیداری به نشانه‌ی دیداری تغییر شکل دهد، در جوامع توسعه نیافته، در حال گذار و یا کشورهای با نظام سلطانی و بنیاد‌گرا، هنوز تصویر پرستار، نتوانسته بر صدای مردانه هُس (Hiss) غلبه نماید


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 15:30 توسط حميد موذني| |

روز شکار، پیرزنی با قباد گفت/کاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست

روزی بیا به کلبه‌ی ما از ره شکار/تحقیق حال گوشه‌نشینان گناه نیست

هنگام چاشت، سفره‌ی بی نان ما ببین/تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست

 دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد/دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست

 از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد/آب قنات بردی و آبی بچاه نیست

سنگینی خراج، بما عرضه تنگ کرد/گندم تُراست، حاصل ما غیر کاه نیست

در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید/بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست

حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است/کار تباه کردی و گفتی تباه نیست

صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت/جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست

 ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی/یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست

مردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز/از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست

 یکدوست از برای تو نگذاشت دشمنی/یک مرد رزمجوی، ترا در سپاه نیست

 جمعی سیاهروز سیهکاری تو اند/باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست

مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس/میدان همت است جهان، خوابگاه نیست

 تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم/بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست

 سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق/در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 13:28 توسط حميد موذني| |