مدارا
...
1ـ گفتمانهای مسلط جهانی، همگی معطوف به حواس بشری بودهاند. به گفتهی مارشال مکلوهان کانادایی،گفتمان ابتدایی انسانها در عصر قبیلهای براساس شنیدن شکل گرفت و انسانها ارتباطی معطوف به گوش داشتند. پیامها، اخبارها، دعاها و همه گونه روابط و ارتباطات بشر در سطوح قبیله جاری بود. نظامهای سیاسی حاکم در دوران قبیلهای بسته و استبدادی بود و هر فردی فهمش به اندازهی وسعت قبیلهاش بود. در این دوران، روابط قبیلهای، روابط عمودی بود و انسانها متأثر از آن در خانوادههای پدرسالار و حاکمیتهای بسته و استبدادی میزیستند. با اختراع چاپ توسط گوتنبرگ، پارادایم (الگوی تاریخی) تسلط "گوش" شکسته شد و گفتمان حاکمیت "چشم" آغاز گردید. با آغاز کهکشان گوتنبرگ، استیلای چشم، انسانها را از هویت جمعی به هویت فردی، رهنمون ساخت و فردیت (Individualism) برجستگی ویژه و خاصی پیدا کرد. متأثر از این شرایط، جادو و جمبل، جای خود را به دانش عقل سپرد. جوامع نیز خصلت باز پیدا کردند و نظامهای استبدادی جای خود را به حاکمیتهای دموکراتیک دادند. با اختراع رادیو، رجعت به گذشته صورت گرفت و پس از سالها تجربه، یکمرتبهی دیگر "گوش" قدرت را از "چشم" گرفت و مجدداً استیلا ازآن حس شنوایی شد. با اختراع این رسانه جدید توسط "مارکونی"، دوباره غلبه از آن گوش گردید و شنوایی از نو نسبت به بینایی، قدرت بیشتری پیدا کرد. به زعم "مک لوهان" کهکشان گوتنبرگ که با تسلط حس دیداری و براساس افزایش مطالعه، به عقلانیت، فردیت و جامعهی باز ختم شده بود مجدداً جای خود را به احساس شنیداری داد که براساس اختراع رادیو شکل گرفته بود و (کهکشان مارکونی) این پروسه در ادامه به رسانههای شنیداری (شنیداری و دیداری) همچو تلویزیون، ماهواره، اینترنت و... ختم گردید و جهان پست مدرن از آن منتج گردید. با یک بررسی اجمالی میتوان نتیجه گرفت پروسهی تغییر و شکلگیری رسانهها در اصل همان سیر و تعییر و تحولات تمدنی انسانهاست که به سمت دموکراتیزاسیون و جهان باز در حال حرکت و چالش است. این ترانه از "ابی "این روزها تو ماشین هم دلم را میگیراند و هم امیدواریم میدهد.انگار اونروزهای ما نیز مثل اینروزها بوده و خواننده این را حدس زده و یا اینکه تاریخ همیشه برای ما تکرار میشود و ما هی تکرار میکنیم شب را و روز را /هنوز را. امیدوارم جنبش سبز به این تکرار ختم نشود و مسیر سبز و تازه ای باشد برای من ایرانی. اینهم ترانه ی ابی: " با اینکه دارن سیاهپوشها از توی شط کوچه ها / جمع میکنن ستاره های پرپرو/با اینکه دارن عزادارا از زیر آواز و جنون/درمیارن کفترای خاکسترو/با اینکه بوی تفتیش و خون پیچیده توی قصه ها /با اینکه صدای انفجار مرثیه خونه همه جا همه جا/ میشه قربانی این وحشت منحوس نشد/میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد/ میشه باز سنگر از ترانه ساخت و به قرق سر نسپرد/هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد/با اینکه داس دلهره گردن این دقیقه ها رو می شمره /با اینکه آینه از شب و گریه پره/با اینکه تو ماهتاب و آب صدای کوچ است و شتاب/ با اینکه تو پستوی ذهن همه کس رد گریزه و قفس/ میشه قربانی این وحشت منحوس نشد/میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد هفته گذشته هفته نامه نصیر بوشهر گفت و گویی در مورد اعتراف افراد سیاسی داشت که با چند حقوق دان ، روزنامه نگکار و فعال سیاسی این موضوع را به نگر حواهی گذاشت . در زیر پاسخهای من به عنوان روزنامه نگار به ۵ پرسش نصیر آمده است( لینک نصیر هم در بغل وب لاگم گذاشته ام).
حمید مؤذنی ـ روزنامهنگار و منتقد: در کشورهای توتالیتر این اعترافها هیچگاه به نفع نظام سیاسی تمام نشده است

ادامه مطلب
ادامه مطلب


