تبليغاتX
مدارا - فاشیسم و تخريب حوزه خصوصي و رياي تطهير شده در ايران

مدارا

...

فاشیسم و تخريب حوزه خصوصي و رياي تطهير شده در ايران

با تدقيق در تاريخ سياسي / اجتماعي ايران متوجه مي‌شويم كه وضعيت خاص جغرافيايي اين كشور خصلتي را به ايرانيان بخشيده كه در آن برخي ضد ارزشهاي اخلاقي در طول مسير قبح زدايي گرديده و به خصيصه‌اي عادي تبديل شده‌اند. وضعيت خاص ژئوپليتيك و  ژئواستراتژيك ايران و زيست مدام بحراني مردمان اين سرزمين درسايه‌ي جنگ بابيگانگان ويافراز و فرود خونين سلسله‌هاي پادشاهي كه تمامي مصيبتها و آلام آن بر سرمردم ايران آورده مي‌شده ـ به ناچار ايرانيان را مجبور ‌كرده آني را نشان دهند كه بيگانه‌ي مسلط و يا قوم حاكم طالب آن بوده است. در نتيجه‌ي استمرار اين وضعيت، خصلتِ عدم نمايش چهره‌ي واقعي به خصيصه‌اي تبديل شده تا «منِ ايراني» با انتخاب آن از فشار و هزينه‌هاي مترتب بر خويش بكاهد. «كارل گوستاويانگ» به اين مكانيسم عنوان «پرسونا» (ماسك) داد. پرسونا، كمك مي‌كند از قباحت رفتار آدمي كاسته شود و چهره‌ي مقبولي از فرد نشان داده شود. ريا، پرسوناي تاريخي جهان سومي‌هاست. «ريا» گرچه فعل و رفتاري مذموم شمرده مي‌شود اما در واقع در كردار و گفتار ما چنان ريشه دوانيده كه «مدلول» آن بار ارزشي دارد و هر كس تلاش مي‌كند با اين رويكرد به وضعيت فردي خود سر و سامان دهد و يا از هزينه‌ برخورد با خود و يا گروه خويش بكاهد ولي «دال» آن فاقد ارزش ويا حتي ضد ارزش و مذموم شمرده مي شود. تقويت اين خصلت البته تماماً‌‌‌‌‌‌‌‌ شامل حكومت وحاكمان نبوده كه جامعه نيز به اين گفتمان دامن زد‌ه‌اند. سرك كشيدن در حوزه‌ي خصوصي ديگران و فشار اجتماعي بر همسايه و يا هم محله‌اي و يا همخانه در ايران به گونه‌اي است كه وضعيت«اتميستي» به جاي «فرديت» حاكم شده است و در نتيجه هر كس در هر وضعيت و هر مكاني تلاش مي‌نمايد آني را نشان دهد كه خود نيست. «بايزيدبسطامي» از عارفان ايران از همين منظر به يكي از مريدان خود سفارشي در نقد اين خصلت مي‌كند: «يا چنان باش كه مي‌نمايي و يا چنان نما كه هستي»‌. روند تاريخي تغيير و تحولات جامعه‌ي ايراني به گونه‌اي بوده كه اين پند واندرزها در ايران گفتمان نمي شود و پارادايم «ريا» در هزاره‌ي سوم نيز هنوز كاركردي قوي دارد و پا برجاست: 1ـ با نگاهي به پاگرد منازل قديمي حادث دركوچه كه افراد خانه دربعد از ظهر به همراه برخي ديگر از همسايگان و يا اقوام بر آن مي‌نشستند، حكايت از همين رويكرد دارد؛ چرا كه اين نشستن بيشتر كاركردي براي نظاره بر رفت وآمد همسايه و يا دخالت در حوزه‌ي خصوصي ديگر ساكنان كوچه است. 2ـ وفور فيلم‌هاي خانوادگي در «بلوتوث» موبايل ايرانيان نيز نشان از همين واقعيت دارد. بلوتوث، تغيير تهمت و افتراي شفاهي ايرانيان به تصوير است. در اصل لذت مزاحمت شفاهي و تخريب كلامي ديگري به تصوير كشيده شده است. بلوتوث، والايس فحش به ويوريسم است. تغيير ساديست كلامي به ساديست ديداري است.3 ـ‌ جامعه مدني در ايران شكل نگرفته و يا اينكه بسيار ضعيف است. متأثر از ضعف جامعه مدني، ركن چهارم دموكراسي نيز چنين وضعيتي دارد. افرادي نيز كه در نبود جامعه مدني بررسانه‌‌هاي محلي ويا ملي مديريت دارند ويا بر اساس كاركرد رسانه نامي پيدا كرده‌اند، تنها به نقد ديگران اكتفا مي‌كنند و خود در هاله‌اي از تقدس به سرمي‌برند و هرگاه كه در رقابتي شركت كنند در صورت شكست، رقابت را تخريب ويا مخدوش مي‌كنند و چهره‌ي اصلي وپنهان شده خود را نشان مي‌دهند. ژان ژنه فيلسوف و مبارزه فرانسوي جمله‌اي در خصوص اين رويكرد دارد كه بسيار حائز اهميت، هشدار دهنده است:‌«تقديس هر راز ورمز ممنوع شده‌اي خطرناك است» اين افراد نيز به واسطه قدرت رسانه اي ونقد ديگران كه در اصل تقديس خود و ارضاي نارسيسيست و خودشيفتگي است، تلاشي مضاعف بر پنهان كردن شخصيت ضداجتماعي خود دارند. از يك سو بدترين تهمت‌ها را به ديگران مي‌زنند و از سوي ديگر خود هيچگونه نقدي را بر نمي‌تابند!

 

3ـ در جوامع ريا زده، چاپلوسي و استفاده از كلماتي همانند استاد،‌ بزرگ،‌ ارباب، بزرگوار، عظيم الشأن براي ديگري در مسند قدرت و يا مخاطب مورد لزوم ـ در حال حاضر و يا آينده ـ و خوار شمردن خود با استفاده از كلماتي همچون كوچكتم، چاكرتيم، نوكرتم، كنيزتم، خاك زيرپاتم، بسيار مورد استفاده قرار مي گيرد. اين توضيحات چاكرمابانه و چاپلوسانه كه همگي از سر ريا و دروغ است براي اغفال مخاطب است و با اينكه توهين به كرامت انساني است اما به واسطه سير تاريخي آن در اين جوامع به يك واقعيت تبديل شده وبه محاورات اجتماعي مقبول تبديل شده است.  اين افراد اما به محض اختلاف و درگيري با مخاطبي كه خود را نوكر و كوچك او شمرده‌اند واو را در مقام استاد وارباب خطاب قرار داده‌اند به تخريب اوهمت مي‌گمارند و انواع تهمت و توهين را به او روا مي‌دارند تا واقعيت اين محاورات و چاپلوسي‌ها روشن گردد.

 

4ـ در جوامع توتاليتر و بسته، نظام سياسي و نظام اجتماعي توأمان به تخريب حوزه‌ي عمومي و حوزه‌ي خصوصي مبادرت مي‌ورزند. استقرار نظام سياسي در جايگاه «آينه پليسي»سان، به گونه‌اي است كه نظام سياسي و عرصه‌ي رسمي مي‌تواند به سهولت عرصه‌ي عمومي و حتي حوزه‌ي خصوصي را نظاره نمايد اما شهروندان هيچ منفذي براي نظارت و نگريستن بر عرصه‌ي رسمي ندارند. از ديگر سو شهروندان نيز متأثر از تاريخ بسته و استبدادي،‌ عرصه‌ي خصوصي ديگري را مخدوش مي‌كنند تا فرد در اين وضعيت از دو سو مورد تهديد و تحديد واقع شود. بر اساس فشارهاي مضاعف ـ عرصه‌ي رسمي و عمومي ـ  فرديت (indivalitualism) در ايران شكل نمي‌گيرد و فرد تنها از سر اجبار و اضطرار وضعيت اتميستي را مي‌پذيرد.«جوزپه تورناتوره» كارگردان برجسته‌ي ايتاليايي در فيلم ماندگار «مالنا» (Malena) چنين جامعه‌اي ـ فاشيستي ـ را به زيبايي به تصوير مي‌كشد. مالنا،‌ شخصيت زن اين فيلم در يك بندر ايتاليايي هر چه تلاش مي‌كند در برابر فشار اجتماعي فرديت خود را حفظ نمايد اما سرانجام مستأصل شده و جامعه، زيبايي ـ متفاوت بودن و فرديت ـ او را مورد هجوم وحشيانه قرار مي‌دهد. مالنا،‌ سرگذشت تلخ انسان در جامعه‌ي توتاليتر و فاشيستي كه چگونه يك انسان از جانب حوزه عمومي و حوزه رسمي مورد تعرض قرار مي‌گيرد و راه چاره‌اي براي آن نيست.     
نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 19:48 توسط حميد موذني| |