تبليغاتX
مدارا - دل‌ِ تنگ به جای سنگ و جنگ

مدارا

...

دل‌ِ تنگ به جای سنگ و جنگ

منوچهر‌آتشی در قطعه شعری تأثیرگذار به عنوان روشنفکری مسئول به زیبایی به وضعیت بحرانی جهان معاصر اشاره می‌کند: "... کجای دریاها جنگ است/ که رودخانه‌ها باز/ با آستین پر از سنگ می‌آیند»
به واقع جهان کنونی همین‌گونه است که آتشی سروده و تمامیت آن را خشونتی فرا گرفته که دریای جهانی جنگ، سیراب از رودخانه‌های سرازیر به آن تغذیه می‌شود. هر فرد و هر محله‌ای، هر ایالتی و هر کشوری، سنگ آوردِ رودخانه جنگ است و همه نیز از این وضعیت می‌نالند. برای یکی تقدس در جنگ علیه شرارت است و برای دیگری پراندن سنگ مقدس است.
هر دو سر این گزینه به مشروعیت خشونت و جنگ می‌پردازند. چه آن که شلیک می‌کند و جنگ می‌افروزد و چه آن‌که سنگ می‌پراکند. سنگ و جنگ، هم قافیه‌اند و هم معنا. چه گنجشکی که با اصابت سنگی از تیرک برق و یا شاخه‌ی درختی به زمین افتد و چه جوان سرباز و با داوطلبی که از شلیک گلوله‌ای بر خاک بیارامد. در این میان اما از هردوی این‌ها مقصرتر، سران جنگ‌طلب و رسانه‌های جنگ‌افروز هستند که در دو سو قرار گرفته‌اند. سرانی که تحریک به جنگ یا سنگ می‌کنند و رسانه‌هایی که در دو طرف این موضوع به تقدس جنگ و یا سنگ اشاره می‌نمایند.
جنگ، توجیه‌گر سنگ است و سنگ، مشروع بخش جنگ! انسان باید قنداق‌ تفنگ‌های جنگ را هیمه آتشی کند که دور و بر آن را فرا گرفته سنگ، تا قوری چای دم آید، با معشوق خویش استکانی چای بنوشد و معشوق بنوازد چنگ و انسان بگوید از عشق و دل‌‌ِ تنگ.
عشق است و چنگ است که آدمی را هزار فرسنگ از سنگ و جنگ به دور می‌دارد، و برای انسان این تمدن می‌باشد و این است فرهنگ.
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 16:57 توسط حميد موذني| |