مدارا
...
آسیبشناسی القاب کاذب استاد و دکتر در محاورت ایرانیان
زمانی که با عنوانهای "استاد" و یا "دکتر" فردی را مخاطب قرار میدهیم، هدف این است که این شخص به واسطهی تخصص مورد نظر در حرفهی خویش به چنان درجهای از مهارت رسیده که از همتایانش به طرز بارزی متمایز و برجستهتر شده است. حسین پاینده در مقالهای در روزنامه شرق در نقد استاد خطاب قرار دادن خود توسط خبرنگار شرق نوشت: "استاد به هر حال، نشانهی تکریم کسی است که این عنوان را به او اطلاق میکنید. به بیان دیگر کسی که استاد میخوانیمش از نظر گوینده فردی برخوردار از ویژگیهای تحسین برانگیز است." پاینده، در آخرمقاله خود نیز نتیجه میگیرد و متذکر میشود: که "عنوان استاد حقیقتاً زیبنده محققان طراز اول و صاحب نظران برجسته است". و به زعم وی نبایست هر کسی را استاد مورد خطاب قرار داد.
در ایران اما رسم شده که افراد یکدیگر را "دکتر" و یا "استاد" قرار میدهند و این اپیدمی روز به روز فراگیرتر میشود. در این یادداشت تلاش میشود از چند منظر دیگر به این خصلت اپیدمی شده در ایران پرداخته شود:
1ـ در اکثر مجامع فرهنگی، هنری، علمی، اقتصادی و سیاسی و به صورت کلی در اکثر گروهها و محافل ایرانی به کراّت با کلمه "استاد" روبرو شدهایم و یا این که خود ما نیز در برخی مواقع و ایجاب یک ضرورت، فردی را "استاد" خطاب قرار دادهایم.
استاد، خطاب کردن دیگری، در فرهنگ ایرانی به ویژه در زمانهی عسرت استاد، تقویت فرهنگ چاپلوسی، مرید و مرادی ، «ارباب ـ رعیتی» و ارضای خودشیفتگی فردی است.
در جامعه تودهای، افراد به دلیل ضرورت نیاز به انجام امورشان ، از سر اضطرار به صاحب کار و صاحب منصب مراجعه کننده القابی کاذب را الصاق مینمایند. نفوذ این لقب چاپلوسانه بر مخاطب در اکثر اوقات راهگشا بوده و به حل و انجام امور انجامیده است. متأثر از همین رویکرد پاسخ گرفته، اپیدمی القاب کاذب به یک عادت ملی تبدیل شده است.
این بده بستان لقب، به واقع نماد و نشانهی فساد نیز میباشد و مسئول پاسخگو از باج کلامی، پس از بهره و حظ روانی به انجام سریعتر کار مبادرت میورزد. در چنین جامعهای افراد و بوروکراسی نیز از وضعیت سالم کاری برخوردار نیستند و فساد مالی در این سیستم مشروعیت مییابد. نیکلاً گاریمالدی در کتاب مهم و تأثیرگذار خود «انسان پاره پاره»، به چنین مسئله و بحرانی اشاره میکند و مینویسد: "حقیقت و عدالت، با دعاهای غیر مذهبی خیری که بدرقهی انواع داد و ستدهای خلاف قانون میشوند به حراج میروند. به اتکای مقام، منصب، صلیب، کرسی، مسند و ... همه چیز را میتوان خرید: احزاب،سندیکاها، روزنامهها، عقاید و اکثریت مجلس ملی را که از صدر تا ذیل همه به فساد کشیدهاند. هر کس مزاحمتی ایجاد کند، کنار گذاشته میشود و اگر سخنی بر حق باشد خاموشش میکنند. سرانجام کیست که تسلیم این نیروی فاسد کنندهی فرصت طلبان و این سوداگری نشده باشد؟ این انحطاط همگانی خصلتها و فضیلتهای انسانی با امتیاز دادن و سازش کردن، لزوماً این بیخیالی، وادادگی، خوش خدمتی، خودپسندی و سبک سری را که نشانههای بی فرهنگی رو به افزایش و بربریتاند از پی میآورد" (ص 32)
2ـ در جامعه ایرانی، فرد به محض شرکت در کنکور دانشگاهی مقطع دکترا حتی در صورت رد شدن نیز توسط دوستان هم محفل به لقب «دکتر» مفتخر میگردد. دانشجوی دورهی دکترا شدن نیز که توسط یک قانون نانوشته یعنی اخذ مدرک دکترا و دیگر نیازی به ادامه تحصیل و کسب مدرک باقی نمیماند. القاب دهی ایرانیان به یکدیگر در اصل بدهبستانی است که به راحتی میتوان پوشالی و دروغین بودن آن را به اثبات رساند. "دکتر" از نوع ایرانی نیز مخاطب خود را در اکثر اوقات "استاد" و یا "مهندس" خطاب قرار میدهد تا دکترای افتخاری خود رامادام شارژ کرده و گوش او طنین دلنواز "دکتر" را روزانه بشنود. خانواده دکتر نیز بالطبع این افتخار زود آمده را پاس داشته و آن را تنها به حوزهی عمومی محول نمیکنند و به سرعت عنوان "همسر" ،"بابا" و یا "مامان" در خانه به "دکتر" ختم میشود.
3ـ شکلگیری گفتمان استاد کاذب و یا دکتر کاذب در ایران بسار سهل است زیرا جامعه ایرانی، جامعهی تجلیلمحور است و نه تحلیلپسند. به همین دلیل گفتمانهای اجتماعی در ایران سریعاً اکثریت یافته و بدون نقد، رشد کرده و مستحکم میشوند. حضور و استمرار بهرهوری افراد جامعه ایرانی از ضربالمثل ایرانی "خواهی نشوی رسوا همرهنگ جماعت شود" در واقع نشان دهندهی جامعه پوپولیست و تودهای ایران است که هنوز فاقد جامعه مدنی واقعی است و به همین دلیل افراد سریعاً میتوانند به صورت کاذب رشد کرده و یا خود را برتر از دیگران معرفی نمایند.
به گفتهی "برایان فی" در کتاب "فلسفه امروزین علوم اجتماعی": فرد در هر اجتماعی که باشد آگاهی آن دسته از احساسات و تخیلاتی را که با الگوی فکری جامعهاش ناسازگار باشد، سرکوب میکند. نیرویی که باعث این سرکوبی میشود، ترسِ جدا ماندن و مردود شدن، به علت داشتن افکار و احساساتی است که هیچ کس نمیخواهد در آن سهیم باشد" (ص 138)این تحلیل "فی" در اصل بازگشایی همان ضربالمثل زنده ایرانی "خواهی نشو رسوا .... " میباشد.
در واقع مصطلح شدن القاب استاد و دکتر کاذب در ایران به واسطهی ضعف جامعه و رسانهها در نقد و تحلیل مدیریتها، جایگاه شخصیتها و بررسی عملکرد و آثار افراد میباشد. اگر تحلیل اندیشهها، جایگزین تجلیل اشخاص گردد، نتیجهی آن به اپیدمی القاب کاذب نمیانجامد، در نتیجه کف زدنها معنای واقعی یافته و القاب به صورت راستین به افراد داده میشود. این رویکرد به ارتقاء، اهمیت و ارزش عرصهی دانش و فرهنگ و هنر میانجامد و در نتیجه جامعه به جای پیگیری همرنگ شدن و همگن گشتن، به فردیت متمایل میشود و نتیجهی آن شکلگیری و قوام جامعه مدنی میشود که در سرانجام آن جامعه بسته جای خود را به جامعه باز میسپارد.
4ـ دکتر کردان! وزیر خلع شده دکتر احمدینژاد! رییس دولت نهم متأثر از همین خصلت ایرانی در مراسم معارفهی خود در مجلس شورای اسلامی دکترای ایرانی! خود را اعلام نمود. این بار اما دکترای کردان موجبات عزت را فراهم نکرد و اختلاف در بین دکترهای همفکر و دوست، دکترای ! او را دچار مشکل نمود و دکتر کردان از وزارت خلع گشت. واقعیت این است که این نوع "دکترا" و "استاد" شدن، خصایص و ویژگیهای خاص رفتار ایرانی را میطلبد و گرنه در صورت تخطی از این ویژگی، فرد ضمن از دست دادن مدرک دکترا به انواع و اقسام تخریبها و دشنام نیز گرفتار میشود. مخاطبان و مریدان "دکتر" و "استاد" از او همراهی میخواهند و لزوم این همراهی، همسویی و تأیید بدون قید و شرط آنها و تعریف و تمجید متقابل است. در وضعیتهای قضاوت و داوری نیز اگر "دکتر" و "استاد" ایرانی! خلاف آمد این روند را انجام داد به ناچار باید از مدرک و لقب خود گذشته و با انواع شماتت و مجازات کلامی روبرو شود. در صورت اختلاف بین هم محفلها و یا دوستان همراه که به انشقاق بیانجامد نیز استاد از فراز به فرود میرسد. کردانیسم، پوشالی بودن این القاب را نمایان ساخت و کراهت پنهان آن را آشکار نمود. اما هنوز دوروبر ما را کردانهای زیادی فرا گرفته و چه بسا، ما نیز کردان باشیم!!
5 ـ مُد شدن بعضی خصلتهای منفی در یک جامعه، نشانهی شکستن پارادایمهای اخلاقی و ارزش های انسانی است و شکلگیری و قدرتمند شدن گفتمانهای بیاخلاقی و فساد در جامعه را نمایان میسازد. در جامعهای که مردم از حقآزادانه انتخاب برخوردار نباشند و ارادهی جمعی و فردی بر سرنوشت خود، توسط شهروندان حاکم نباشد، کالاهای اخلاقی سفارش شده توسط گفتمان رسمی، پس از مدتی به واسطهی تناقضهای متعدد، خریداری نمیشود و در ادامه جامعه به نوعی فروپاشی اخلاقی و اجتماعی میرسد که در آن جامعه ستیزی مشروعیت مییابد.
در چنین جوامعی شکاف "دولت ـ ملت" روز به روز افزایش مییابد و فساد رسمی و فساد اجتماعی هر دو به صورت مشترک جامعه را مضمحلتر نموده و فشار مضاعفی بر روح جامعه مستولی میشود. براین اساس زبان، به عنوان نماد اندیشه انسان دچار اغتشاش میشود و افراد جامعه با قلب واقعیت مفاهیم، به معنازدایی از کلمات پرداخته و ضد ارزشها و ناهنجاری ها در لوای معناهای ارزشی با شدتی بسیار و به صورت مشروع، اخلاق اجتماعی را روز به روز فاسدتر مینمایند. "هربرت مارکوزه" از اعضای مکتب فرانکفورت به خوبی اشاره میکند که "اروس، نظارت نیافته و افسار گسیخته، همان اندازه شوم و مصیبت بار است که همتای مرگبارش یعنی مرگ". افزایش تصادفات راهنمایی و رانندگی، ارتقاء روز افزون انواع بزهکاری از جمله قتل، فحشا، بیماری ایدز و ... نماد و نشانهی چنین جامعهای است که درمانده و مستأصل شده است.
استمرار افزایش این ناهنجاریها، نشانهی ولع است. و این ولع نشانهی رغبت روز افزون جامعه برای کسب نشانههای، جدید و رواج غیر ارادی این نشانههاست. به گونهای که اضطراب آنها به صورت پارادوکسیکال فرو نشاندن اضطراب را در پی دارد و مسلسل.
القاب "استاد"، "دکتر" "مهندس" و ... نیز به گونهای فرهنگیتر نشان میدهد که افراد چگونه برای کسب رانتهای متعدد و همچنین تسلط بیشتر بر مخاطب خود ، به تحریک افراد پرداخته تا با افزایش افرادی که این لقب را به او الصاق میدهند به ارضای نارسیسست (خودشیفتگی) خود نیز بپردازند. این افراد که با حضور در رسانهها این معضل را گسترهی بیشتری میبخشند همانقدر به جامعه و اخلاق اجتماعی لطمه میزنند که یک قاتل و یا بزهکار به دیگران صدمه وارد میسازند و چه بسا قاتل و بزهکاران، معلول فساد گفتمان رسمی و یا نخبگان استاد نما و دکتر نما باشند و ....
6ـ ایرانیان گر چه ملبس به کت و شلوارند و با شلوار جین و تیشرت اسپرت میپوشند، اما شهروندی آنها تنها در این تن پوشهاست و در زیر این البسهی مدرن، تنی زیست میکند که هنوز متلذذ از ردای سنت است. شهروند ایرانی، رعیت با ظاهری مدرن است. موبایل، سامسونت، کت و شلوار و مدل موهای مدرن شهروند ایرانی، با رفتارهای اوناساز است. روح جاری در زیر این پوشش، رعیتی سنتگر است و هنوز در هوای سنت نف-س میکشد. محاورات کلاسیک و تحقیر آمیز "ارباب ـ رعیتی" هنوز بر زبان ایرانی مدرن جاری است و از همان ابتدای آغاز سلام و احوالپرسی میتوان تشخیص داد که تجدد ایرانی هنوز عمیق نشده و تنها ظاهری تغییر یافته پیدا نموده است. روابط «رعیت / خانی»، «گدا/ شاهی» و «مرید/ مرادی» در جامعه ایران در هزارهی سوم نیز به وضوح مشاهده میشود، اگر زبان را نماد اندیشهی تاریخی بدانیم، زبان ایرانی اولین دلیل اثبات سنت ارباب رعیتی در تمامی سطوح جامعه ایرانی و ضعف فرهنگ شهروندی است .
خود را "چاکرتم"، "نوکرتم"، "کنیزتم"، "خاک زیر پاتم"، خطاب نمودن و دیگری را " ارباب" و "رییس" برشمردن از محاورات عصر ایلی ایرانیان است و ماندگاری آن تا هزارهی سوم، نشانهی معظل تاریخی استبداد و سنت پدر سالاری و فرودستی در برابر فرادستان است. "استاد"، "دکتر"، "مهندس"، "ارباب" خطاب قرار دادن دیگری در جامعه کنونی، در اصل متأثر از استمرار و مانایی فرهنگ رعیتی است و تا زمانی که افراد یک جامعه از طعم یک خصلت تاریخی میچشند و از آن طعم لذت میبرند، این خصلت نشانه عدم تغییر است و مقاومت سنتی آنان را در برابر تجدد و مدرنیت هویدا میسازد.


