تبليغاتX
مدارا - قدرت و شهوت

مدارا

...

قدرت و شهوت

ضرب‌المثل ایرانی «طرف‌ تا شلوارش دو تا شد، زن دیگری می‌گیرد» متأثر از پارادایم مرد برتری در جامعه سنتی ایران است که براساس آن مردان همیشه فراتر بوده‌اند و فروتری از آن زنان بوده است. قوانین نوشته و نانوشته متأثر از این پارادیم مردانه، راقم وضعیتی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هستند که در آن مردان انتخاب کننده و زنان انتخاب شونده هستند. به همین دلیل، مردان حق انتخاب بیشتری نیز دارند و مجازند زن‌های بیشتری به عقد و نکاح خود درآورند. در جوامع مدرن، قدرت اقتصادی به قدرت سیاسی می‌انجامد اما در ایران این وضعیت برعکس است و قدرت سیاسی به قدرت اقتصادی می‌انجامد. قدرت سیاسی نیز در ایران به واسطه‌ی توسعه نیافتگیِ در وضعیت مرید / مرادی است و مردان می‌توانند با بهره‌وری از شرایط غیر دموکراتیک به قدرت برسند. تعامل «عرف / قانون»و (جامعه / حاکمیت) مشروعیت بخشی به یکدیگر سبب می‌شود قدرت و زن هر دو ابژه‌ی مردان شوند. برهمین اساس می‌بینیم که در ایران همان‌گونه که مردان توانایی گرفتن چند زن را دارند همچنین می‌توانند چندین پست حساس و رده بالای کشوری را به نکاح خود درآورند. همان‌طور که چند زنه بودن مردان مورد انتقاد قرار نمی‌گیرد و‌آنان به محض دو تا شدن شلوار می‌‌توانند زن دیگری بگیرند، قدرت نیز برای مردان همین وضعیت را دارد. از سوی دیگر حاکمیت و مدیریت برای مردان همانند زنانشان می باشد و به همین دلیل نقد حاکمیت مثل فحش ناموسی است و پاسخگویی به آن تنها با دعوا و مرافعه است یا حبس و شکنجه. تصرف حاکمیت نیز همچو تجاوز به ناموس مستحق مرگ است و لاغیر.
اما این دو (زن و حاکمیت) برای مرد در پارادایم قدرت ایران، همان‌قدر مایه کامیابی است که می‌تواند ناکامی آفریند
حتماً تا به حال از اخبار رسوایی‌های جنسی‌ اهالی قدرت در رسانه‌ها بسیار شنیده‌اید. همچنین، احتمالاً از افرادی شنیده‌اید که به واسطه‌ی پست مدیریت خود در سازمان یا ادارات رسمی و یا به واسطه‌ی برجسته شدن در کار فرهنگی و هنری و یا رسانه‌ای خود درگیر روابط عاشقانه و یا دچار رابطه‌ی جنسی خارج از خانواده شده‌اند؛ چه انگیزه و علتی این مدیران و یا اهالی فرهنگ، هنر و رسانه را به این روابط می‌کشاند؟ علت اصلی این انگیزه‌ها چیست؟ این یادداشت کوتاه هرمنوتیکی تلاش می‌کند از منظر روانکاوی به این مقوله فراگیر در عرصه‌ی قدرت به ویژه سیاست بپردازد:
شیفتگان قدرت، انسان‌هایی دارای غریزه جنسی زیاد و باشهوت فراوانند که شهوت خود را تصعید (تغییر مسیر اهداف غریزی) داده و آن را مصرف اقتدار خویش می‌کنند.
«فروید»، پدر روانکاوی، غریزه جنسی را غریزه زندگی یا «لیبیدو»نامید و آن را محرک اصلی کلیه رفتارهای آدمی دانست. از منظر روانکاوانه، «لیبیدو»در صورتی که بتواند با عشق همراه شود و پشت سر علائق فرد قرار گیرد و همچنین شخص بتواند انرژی آن را به درستی مصرف نموده و متمدنانه نماید به غریزه زندگی منتهی شده و متأثر از آن خانواده و جامعه در آرامش و امنیت به سر می‌برند. در اصل، «فرد زمانی به بیشترین میزان والایش (تصعید) دست می یابد که قادر باشد کسب لذت از منابع کارروانی و فکری را به قدر کافی افزایش دهد»(1) شهروندان نظام‌های دمکراتیک و لیبرال از این منظر دارای امنیت و آرامش اجتماعی مثبت و فراوانند و بر همین اساس، شاخص امید در این گونه جوامع در سطح بالایی قرار می‌گیرد. از سوی دیگر، در صورتی که لیبیدو (غریزه ‌زندگی) به صورت مستمر و مکرر سرکوب شود و راه‌های تصعید نیز فراروی افراد جامعه قرار نگیرد، در نتیجه «لیبیدو»به سوی غریزه مرگ تغییر مسیر داده و در نهایت جامعه مستأصل شده و افراد دارای رویکردی ضد اجتماعی می‌شوند. همچنین متأثر از این وضعیت، خانواده و جامعه شرایطی ناامن پیدا کرده و اضطراب، فرد و اجتماع را فرا می‌گیرد. هنرمندان نیز همانند سیاستمداران با خلق آثار هنری توانایی تصعید (ولایش) دارند. به همین دلیل فعالان هنری، در اکثر جوامع از آرامش بیشتری نسبت به دیگران برخوردارند. اما اگر فعالیت هنری نیز با سانسور، ممیزی و محدودیت روبرو شود، هنرمندان نیز در ادامه در والایش (تصعید) لیبیدوی خود ناتوان شده و در نتیجه آنان نیز چه بسا با وضعیت روحی و روانی بدتر از دیگر اقشار جامعه مواجه شوند. همان‌طور که در ابتدای مقاله یادآور شد سیاستمداران با انباشت لیبیدوی فراوانی روبرو هستند و کسب قدرت مهم‌ترین راهکار رهایی آنان از این فشار است. این افراد در جوامع باز با فعالیت مدام و آزاد در احزاب و کسب مشروع و دموکراتیک قدرت می‌توانند به تصعید بپردازند ولی برای آنان نیز به ندرت رسوایی‌های جنسی رخ می‌دهد. مونیکاگیت (رابطه‌ی «بیل کلینتون»رییس‌جمهور آمریکا با «مونیکا لوینسکی»منشی خود) و یا رابطه‌ی «پل وولفوویتز»رییس‌ بانک جهانی دولت بوش با یکی از کارمندان خود که به اخراج وی انجامید و... از این نمونه‌های مشهور است. قدرت همانقدر که دولتمردان را آرامش می‌دهد به اغوای آنان نیز می‌پردازد. در اصل، سیاسیون به ویژه سیاسیون کامیاب از قدرت در برابر زنان کم می‌آورند و زنان اغواگر به خوبی می‌توانند در کارزار سیاست از این منظر بهره برده و حتی به قدرت برسند و یا این‌که مورد استفاده رقیب سیاسی قرار گرفته و دولتمرد کامیاب را بر زمین زده و ناکام نمایند. این موضوع چشم اسفندیار و یا پاشنه آشیل سیاستمداران است و به همین علت سازمان های امنیتی و اطلاعاتی به این موضوع توجه ویژه ای دارند.
در واقع، «بخش عظیمی از آن‌چه مردان در راه نیل به اهداف فرهنگی [سیاسی] صرف می‌کنند، از زنان و حیات جنسی بدست می‌آورند»(2) در فیلم سینمایی خسارت (Damage) محصول 1994 این موضوع مورد مداقه قرار گرفته است. "لویی‌مال" کارگردان برجسته فرانسوی در این فیلم به رابطه یک سیاست‌مدار بلند پایه (جرمی آیرونز) با زن جوانی (ژولیت بینوش) که قرار است با پسرش ازدواج نماید می‌پردازد. در پایان این فیلم پسر سیاستمدار به طور اتفاقی به رابطه‌ی پدرش با نامزد خود پی برده و از ارتفاع سقوط کرده و می‌میرد همچنین در اکثر فیلم های سینمایی که به سلاطین و شاهان قدیم پرداخته می شود حرامسراها و وضعیت لهو و لعب آنان با زن های متعدد به تصویر کشیده می شود....
در نظام‌های سیاسی بسته این قضیه‌ به گونه‌ی دیگر و البته فراگیرتر رخ می‌دهد. در این گونه جوامع، به واسطه‌ی وضعیت غیر دموکراتیک کسب قدرت، افراد در زمان کامیابی و همچنین ناکامی، درگیر این مقوله می شوند.
شیفتگان قدرت و سیاستمداران در این جوامع به واسطه‌ ناتوانی در تصعید لیبیدوی خود شدیداً دچار لغزش‌های اخلاقی شده و همین موضوع به پاشنه آشیل و نقطه ضعف کار سیاسی آنها تبدیل می‌شود. هربرت مارکوزه، هوشمندانه به این مهم اشاره کرد که: «اروس (غریزه زندگی) نظارت نیافته و افسار گسیخته همان اندازه شوم و مصیبت‌وار است که همتای مرگبارش یعنی غریزه مرگ»تاریخ ایران آکنده از موارد متعددی از عشق و خیانت و جنایت شاهان و سلاطین ایران است و در ادبیات ایران نیز حکایت «شیخ صنعان»نمونه ی برجسته ی این موضوع است. البته این موضوع در عصر حاضر فراتر از عشق ها و خیانت هاست که رفتارهای سادسیتی و مازوخیستی شدیداً در گزارش های روزانه اجتماعی در رسانه ها به چشم می خورد. همچنین بلوتوث های غیر اخلاقی فراوانی متأثر از این وضعیت فراگیر به آسیب رسانی به روح جامعه مشغول است برای مثال اخبار مربوط به دستگیری فرمانده نیروی انتظامی تهران و قضیه‌ی دانشگاه زنجان یا برخی دیگر از مسئولان در همین چارچوب معنا می‌پذیرد. نیروهای سیاسی شکست خورده در انتخابات نیز در زمان دوری از قدرت به این مسائل و مشکلات بیشتر دچار شده و خانواده آنها دچار عدم امنیت و یا از هم پاشیدگی می‌شود. در فیلم ایرانی «دنیا»با بازی «محمد‌رضا شریفی‌نیا»و «هدیه تهرانی»این موضوع به صورت کمدی و طنز اجتماعی مورد مداقه قرار گرفته و نشان می‌دهد که چگونه یک زن با اغواگری، مردی را بازیچه قرار می‌دهد و لیبدوی مرد، او را به چه کارهای طنزی می‌کشاند. همچنین فیلم ایرانی «شوکران»نیز به همین موضوع می‌پردازد. در شوکران مردی متأهل و جاه‌طلب به صورت مخفیانه با زنی دیگر رابطه برقرار کرده و او را صیغه خود می‌کند اما ارتقای پست دولتی مرد در نهایت کاری می‌کند که او قصد جدایی از زن را دارد و... «مارکوزه»به خوبی اشاره کرده که: «بدان‌گونه که فروید، شهوت را به عنوان غریزه زندگی، سازنده و ویران کننده [تعبیر کرده] است، غریزه آزادی نیز به نسبت والایی و یا پستی آن، همین حالت را دارد. غریزه آزادی متمایل به پستی، از خواهش‌های سیاسی و اجتماعی سرچشمه می‌گیرد و آن عبارت است از خواستن شکلی از زندگی، که بلندپروازی به خدمت شهوت درآید و نقش سازندگی جهان بی‌خاصیت و بی‌جنب و جوش را بر عهده گیرد. مرکزیت یافتن نیروی شهوتِ آدمی در حس تناسلی، این نیرو را از بر شدن به سوی قلمروهای دیگر و نگرش محیط پیرامون، باز می‌دارد و به فرد فرصت نمی‌دهد که در مسیر انقلاب و شکل بخشیدن به زندگانی گام بردارد»(3)
منابع:
1ـ فروید، زیگموند، ناخوشایندی‌های فرهنگ، امید مهرگان، تهران، گام نو، چاپ اول 1382، ص 36
2ـ همان ص 65
3ـ شادرو، محمدرضا، رویکرد انتقادی در جامعه‌شناسی ادبیات، تهران، چاپ اول 1386، ص 43
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:3 توسط حميد موذني| |