تبليغاتX
مدارا - مرگ کودکی مرگ انسان

مدارا

...

مرگ کودکی مرگ انسان

آسیب‌شناسی اجتماعی افزایش کودک‌آزاری، تجاوز و قتل کودکان در ایران و جهان
«قاتل قدیس / مقتول قدیس / خون در میانه اما؟ .... بر تیغه‌ی قمه؟ / داور چگونه برابر چه بنشیند / به عدل.»
(منوچهر آتشی)
1ـ همه‌ی ما از جنایت پاکدشت، خاطره‌ی وحشتناک وزشتی را در ذهن خود داریم. در جنایت پا کدشت، مردی بیمار، کودکان پاک و مظلوم را پس از اذیت و آزار و تجاوز به قتل می‌رساند و آن‌ها را در همان محوطه پاکدشت به زیر خاک‌ها مدفون می‌کرد. برای درک و دریافت چرایی این جنایت، جدا از تحلیل‌ آسیب‌های اجتماعی و یا بررسی روانشناسی و روانکاویِ قاتل و دریافتن چرایی انگیزه ی وی در دست یازیدن به این جنایت، می‌بایست به گونه‌ی دیگری نیز این قتل‌ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:
"زبان‌شناسی"، دانشی است که می‌تواند به تحلیل چرایی این فاجعه اجتماعی و جنایت به ما این تذکر را یاد‌آوری نماید که مشکل اصلی این حادثه، تنها مشکل روانی قاتل نبوده که در اصل، در وقوع این جنایت ما نیز مقصریم. در اصل قاتل، معلول شرایط خانوادگی و اجتماعی است که ما، آن را رقم زده‌ایم.
هر اسم و عنوانی، تاریخی به همراه خود دارد که این تاریخ، ‌انسان‌های آن سرزمین را به این نتیجه رسانده که براساس واقعیات آن جغرافیا و یا ذهنیت خویش و یا آرزوهای خود، عنوانی را برای آن شی، مکان، حیوان و یا هر چیز دیگری انتخاب نمایند. به نظر می‌آید انتخاب عنوان "پاکدشت" نیز در درک نامگذاری این جغرفیای کوچک می‌تواند به ما کمک کند: الف: "پاکداشت" از ترکیب "پاک" + "دشت"، تشکیل شده است. "پاک" به معنی تمیزی و عاری از فساد و کثیفی است. "دشت" نیز به مکانی سبز و وسیع اطلاق می‌شود، بنابراین به نظر می‌رسد نامگذاری این منطقه ـ پاکدشت ـ حاکی از وجود وضعیت مثبت بوده است. وقوع جنایت پاکداشت، دقیقاً خلاف این عنوان را نشان داد. در اصل، جنایت‌های صورت گرفته در پاکدشت، رفتاری زشت، کثیف و غیر انسانی بود و این منطقه نیز آن‌طوری در گزارش‌ها ذکر شد که به جای دشتی سبز به تپه‌های آکنده از آجر و خاکروبِ کوره‌های آجرپزی تبدیل شده است. این تفاوتِ امروز پاکدشت با دلایلی که در ابتدا برای اطلاق این عنوان مد نظر قرار گرفته است نشان دهنده یک تضاد است. تضاد دال و مدلولی صورت پذیرفته توسط این جنایت در پاکدشت نشان می‌دهد که تغییرات ارزشی و اجتماعی در این منطقه صورت گرفته است. این تضادِ معنایی، هشداری است که هوشیاری می‌طلبد و می‌بایست نسبت به این موضوع آسیب‌شناسی و پیش‌گیری لازم صورت گیرد.
ب: هدف و سوژه‌ی قاتل پاکدشت، کودکان بوده است. این جنایت و قساوت تنها معطوف به قتل کودکان نبوده که در ابتدا، به تجاوز، اذیت و آزار و سپس در انتها به قتل آنها می‌انجامیده است. "کودک" از جمله کهن الگوهایی است که "کارل‌ گوستاو یونگ" در کنار "کهن‌الگوی" مادر از آنها یاد می‌کند. کهن الگو، ذهنیت‌ها و ارزش‌های تاریخی است که انسان‌ها به صورت تاریخی آنها را به نسل‌های بعد منتقل ‌می‌کنند و متأثر از این انتقالِ وراثتی، انسان‌ها به صورت فردی و یا جمعی نسبت به وقایع، واکنش نشان می دهند. "کودک"، بر همین اساس یک ارزش جهانشمول است و برخورد خشن با کودکان و یا قتل آنها در تمام جهان زشت و مشمئز کننده شمرده شده و روح جهانی در خصوص برخورد با کودکان خدشه‌دار می‌شود. "یونیسف" سازمان جهانی دفاع از حقوق کودکان عینی شدن همین آرکی تایپ (کهن الگو)کودک است تا از این کهن الگو در جهان حمایت نماید.
تجاوز و قتل کودکان نشان می‌‌دهد که ارزش‌های انسانی و جهانشمول در جامعه ما در حال کمرنگ شدن و اضمحلال است. این اضمحلال اخلاقی، بسیار خطرناک است و می‌تواند به یک فاجعه بزرگ انسانی ختم گردد. "این چه شوریست که در دور قمر می‌بینم/همه آفاق پر از فتنه و شر می‌بینم/دختران را همه در جنگ و جدل با مادر/ پسران را همه بد خواه پدر می‌بینم/هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد/هیچ شفقت نه پدر را به پسر می‌بینم"
(حافظ)
2ـ مدتی پس از جنایت "پاکدشت"، جنایتی تلخ‌تر در "مرودشت" رخ داد و در دشتی دیگر از ایران، همان جنایت علیه کودکان صورت گرفت اما گرچه این بار قضیه از پاکدشت وحشتناک‌تر بود، ولی جامعه و مسئولین در خصوص این موضوع کمتر حساسیت به خرج دادند. وحشتناکی فاجعه‌ی مرودشت در این بود که تنها مقتول این جنایت کودکان نبودند که قاتل و یا قاتلین نیز کودکانی بودند که پس از تجاوز، به قتل کودکان دیگری می‌پرداختند. این موضوع در ایران بازتاب فراوانی نداشت اما در مقابل اخبار قتل کودکان توسط همکلاسیان خود در آمریکا بخش عظیمی از اخبار تلویزیون و مطبوعات ایران را فرا گرفت. این موضوع نشان می‌دهد در دهکده جهانی تنها اقتصاد، فرهنگ و سیاست جهانی نشده که جنایت و زشتی نیز فراگیر و جهانی شده است. این جنایات داخلی و خارجی نشان می‌دهد که "کهن الگوی کودک" در حال تغییر کردن و منفی شدن است و این ارزشِ جهانشمول در حال تغییر جایگاه خود در ذهنیت انسان است. استفاده‌ی‌ خشن دولت روسیه در زمان رییس‌جمهوری پوتین در حمله نظامی به مدرسه‌ای که گروگانگیرها، کودکان را گروگان گرفته بودند، نشان داد که دو طرف مبارز یعنی هم دولت روسیه و هم اپوزیسیون آن تلاش می‌کنند با گروگان گرفتن ارزش‌های انسانی و یا حمله به آن، موقعیت و قدرت را حفظ کنند و بر همین اساس کهن الگوی کودک دیگر یک ارزش جهانی قدرتمند نیست. باید کودکان را محترم شماریم و کودکی را پاس بداریم تا از نو یک ارزش انسانی شود. وگرنه کودکانمان حتی از کودکان شعر "فروغ" نیز کمتر تصوری از خورشید پیدا می‌کنند. فروغ قبل از ما این تذکر را داده بود. انگار او امروز بی کودکی ما را دیده بود که سرود: "خورشید مرده بود/ خورشید مرده بود و فردا/ در ذهن کودکان/ مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت/ آنها غرابت این لفظ کهنه را/ در مشق‌های خود/ با لکه‌های درشت‌ سیاهی/ تصویر می‌نمودند.
3ـ در فیلم سینمایی " Eden Lake" محصول سال 2008 آمریکا همین موضوع به خوبی مورد توجه و تحلیل قرار گرفته است. انتخاب ژانر وحشت برای ساخت این فیلم، هوشمندی فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان را نشان می‌دهد و خود فیلم نیز به خوبی این ترس را به تصویر می‌کشد. در این فیلم یک پسر و دختر جوان برای تفریح به منطقه‌ای توریستی می‌روند اما تعدادی کودک به بدترین وجه ممکن آنها را شکنجه داده، سوزانده و به قتل می‌رسانند. نکته مهم این فیلم در پایان آن رقم می‌خورد. در زمانی که کودکان فیلم، زن و مرد جوان را با چاقو تا حد مرگ مجروح کرده و سپس مرد جوان را به درختی بسته و می‌سوزانند و در حین جنایت نیز با موبایل یکی از دختر بچه‌‌ها از این جنایت فیلم می‌گیرند. دختر جوان از مهلکه فرار کرده و خود را به شهری رسانده و به حیاط خانه‌ای می‌اندازد که پدران و مادران همان کودکان قاتل در حال می‌گساری و جشن هستند بدون توجه به این که فرزندان آنها مشغول چه کاری هستند؟ والدین کودکان قاتل، زن جوان را به خانه برده و او را کمک می‌کنند اما وقتی پسر بچه قاتل آنها به خانه می‌آید و قتل دوستان خود را به گردن این زن می‌اندازد پدر کودکِ قاتل، حرف پسرش را تأیید می‌کند و در برابر دوست خود، قتل‌ها را کار این زن دانسته و می‌گوید: اون‌ها فقط یه بچه ان!!! پدر هنوز تحت‌تأثیر کهن الگوی کودک است و بر همین اساس با کمک مردان دیگر، کودکان را پاک شمرده و قاتل بچه‌ها ـ زن جوان ـ را می‌کشند!!! این فیلم تأثیرگذار و وحشتناک، زنگ خطری دهشتناک است و نشان می‌دهد که سینمای آمریکا و هنرمندان به این موضوع توجه ویژه دارند. و ما نیز باید به این مهم توجه نمائیم. اکنون که قناری‌ها را سر می‌برند/ اکنون که باز/سودازدگانی کباب جگر چکاوک را خوش دادند /کودکانمان را چگونه فرا یاد آریم / که پرنده‌ای بوده و آوازی/ و قلمروهایی / از جنس تارها و طنین (منوچهر آتشی)
4ـ انسان در حال غیر انسانی شدن است. کهن الگوی (آرکی‌ تایپ) کودک که نماد پاکی، صفا، صمیمیت و صداقت است، روز به روز بیشتر توسط آدم بزرگ‌ها به فراموشی سپرده می‌شود و کودکان در معرض انواع و اقسام شکنجه‌ها، گرسنگی‌ها، سختی‌های کار و مرگ هستند. تجارت سکس و رشد این تجارت کثیف! با بهره‌وری زشت و غیر انسانی از کودکان و استقبال از طرف مردم نشان می دهد که چقدر آدمی می‌تواند مایه شرمساری انسان باشد. در هفته‌ی پیش مردی با چاقو دو کودک خردسال 3 و 4 ساله را در کودکستانی در بلژیک به قتل رساند. در پی بمباران‌های اسراییل کودکان بسیاری در غزه کشته و مجروح شدند و بر کودکان بازمانده نیز ترس از این حملات، تأثیرات منفیِ بسزایی می‌تواند داشته باشد. تروریست‌های چچنی برای زیر فشار قرار دادن دولت روسیه کودکان یک مدرسه را به گروگان گرفتند و "پوتین" رییس‌جمهور سابق این کشور نیز دستور حمله نظامی به این مدرسه را صادر کرد و کودکان بی‌شماری، کشته و مجروح عملیات تروریستی! و ضد تروریستی شدند! در آمریکا اخبار گوناگونی از قتل دانش‌آموزان مدرسه‌ای به گوش می‌رسد و یکی از این موارد غیر انسانی نیز در فیلم "بولینگ برای کلمباین" به تصویر کشیده می‌شود. اخبار حوادث نشریات ایران آکنده از کودک‌ آزاری و قتل کودکان می‌ باشد. "کودکانِ کار" روز به روز بیشتر می‌شوند و گرسنگی و بی‌خانمانانی کودکان لحظه به لحظه افزایش می‌یابد. در جنایت پاکدشت مردی پس از تجاوز به کودکان آنها را در محوطه‌ی اطراف کوره‌پزخانه دفن می‌کرد و.... این فجایع ما را به خود نیاورد و به تأمل وادارمان ننموده اما کودکان از بزرگتر‌ها آموختند و حالا کودکان خود به قتل کودکان اقدام می‌کنند:
در مرودشت چند کودک، به تجاوز و قتل همکلاسی‌های خود اعتراف کردند. در مدارس آمریکا، دانش‌آموزی بر دانش‌آموزان دیگر شلیک نمود، فیلم‌های مستهجن از تجاوز به کودکان بر "سایت یوتیوب" قرار گرفته که کودکان خود به تهیه آن اقدام کرده‌اند. و… زنگ خطر به صدا درآمده است اما گوش‌ها به نشنیدن این زنگ عادت کرده‌اند تا زمانی که خود و یا کودکان‌شان قربانی این فاجعه گردند. همه ما ناشنوا شده‌ایم مثل نابینایی داستان "کوری" اثر ساراماگو؛ و باید به‌ هشدار فروغ توجه کنیم که گفت: "گوش کن وزش ظلمت را می‌شنوی؟"
5ـ مصائب اجتماعی واقعیت خطرناک و مهم امروز ما هستند. دروغ و ریا مثل شرجی برای بوشهری‌ها و دود و آلودگی‌ هوا برای تهرانی‌ها برای همه عادی شده و صفحه حوادث آکنده از جنایات وحشتناک و عجیب و غریبی است که حتی سینمای هالیوودی نیز نمی‌تواند در آثار خود، نمونه آنها را خلق کند. این آسیب‌های اجتماعی گرچه نشان‌دهنده استیصال شهروندان ایرانی و پایین آمدن شاخص امید در جامعه است که انسان‌ها متأثر از آن به ناچار به خودکشی و دگرکشی روی می‌آورند. و از سوی دیگر، گرچه این آلام متأثر از عدم تأثیر‌گذاری افراد در سرنوشت خویش است و عرصه‌ی بی‌اخلاقِ سیاست، جامعه را به این وضعیت کشانده اما خود ما هم در این میان مقصریم. خود ما که دروغ می‌دهیم، باج می‌گیریم. باج می‌دهیم، دزدی می‌کنیم، ریا می‌ورزیم، جنایت می‌کنیم و لبخند دروغین‌مان چنان دائمی شده که نمی‌دانیم، این جنایت‌ها متأثر از عملکردهای کوچک ماست که در حال بزرگ شدن است و ما را هم روزی در گرداب تیره‌ی خود غرق می‌کند. کودک درون خود را کشته‌ایم و کودکان‌مان از کودکی خود، بزرگسالی ما را عاریت گرفته‌اند، تا قاتلینی بالفطره شوند. از توجه صرف به خاتمی، نوری، موسوی، احمدی‌نژاد، کروبی دست برداریم، این‌همه سیاست‌گرا نباشیم، زندگی‌گرا باشیم. به خود و دیگری فکر کنیم. کمی به آرمیتا، آریانا، پویا، ثمین، کیسان، مارال، بامداد، امیر حسین، نازنین، بابک، نهال، مریم و آرش و دیگر عزیز در دانه‌های زندگیمان و کودکان دلبند‌مان توجه بیشتری کنیم. زندگی بدون کودکان زشت می‌شود و ما در حال زشت کردن زندگی هستیم. به فکر فرورویم، تأمل کنیم . فردا از آن کودکان است. کودکی کودکانمان را سلامت بداریم تا در بزرگسالی کمکشان نماید که انسان باشند. این از ماست که جهان زشت است، بایست کاری کنیم، باید تلاشی دوباره را آغاز نمائیم."حالا تو، هی/ شکل نوشتن مرگ را عوض می‌کنی پیاپی و آنها شکل کشتن را/ و من/ ـ امروز و این جا ـ می‌گویم:/ کافی است! یک چند نیز/ شکل نوشتن زندگی را/ تمرین کن" (منوچهر‌آتشی)
نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:4 توسط حميد موذني| |