تبليغاتX
مدارا - موقعیت تاریخی اصلاح‌طلبان و تأثیر پروانه‌آی

مدارا

...

 

دنیای امروز، جهان یکپارچه ای است که در آن مرزهای جغرافیایی قابلیت سابق را ندارند. گفتمان حاکم بر این جهان به گونه‌ای است که در آن ضمن این که هویت و امنیت ملی فاقد معنا گشته متأثر از آن با امنیت جهانی تلفیق شده و واقعیتی فراملی و بین‌المللی پیدا کرده است. حادثه 11 سپتامبر 2001 مهم‌ترین نمود عینیت یافتن این واقعیت است. بر همین اساس، بال زدن پروانه‌ای در افغانستان می‌تواند، طوفانی در آمریکا راه اندازد. جهان پسا 11سپتامبر در اصل، عینی شدن تاثیر پروانه‌ای است (برخورد تمدن‌ها) و به همین علت، کنش القاعده در کشور مهجور افغانستان به بحران در آمریکای ابرقدرت و جهان غرب می‌انجامد. اصلاح ‌طلبان ایرانی عاجز از درک این ویژگی‌ جهان رسانه‌ای، به این مهم توجه نکردند. رفرم خواهان ایران به جای این که پروانه‌ای برای بال زدن شوند و کنش‌‌مند عمل نمایند، خود را متأثر از تأثیر پروانه‌ای ساختند.
اصلاح‌طلبانِ ایرانی نضج گرفته در دوم خرداد 76 با عدم درک این گفتمان جدید که امروز به پارادایم جهانی تبدیل شده، فرصت‌های تاریخی حضور خود در قدرت را درک نکردند. طوفان ناشی از پرپر زدن پروانه افغانستان در آمریکا به واکنشی انجامید که جدا از حمله آمریکا به افغانستان و عراق، به از دست دادن قوای مجریه، مقننه و شوراهای شهر از دست اصلاح‌طلبان ایرانی انجامید. در ادامه، با حضور احمدی‌نژاد بر مسند قوه مجریه، پروانه‌ی دوم خاورمیانه در کلام رادیکال احمدی نژاد، اروپای پیر را طوفانی نمود و به روی کار آمدن سارکوز‌ی (فرانسه)، مرکل (آلمان) انجامید و همچنین گفتمان تقابلی اتحادیه اروپا با آمریکا به تعامل و همکاری این اتحادیه با آمریکا تبدیل گردید. در واقع، همانطور که القاعده به تداوم حضور 8 ساله بوش بر مسند ریاست جمهوری آمریکا یاری رساند "وال گور" و "جان کری" دمو کرات در برابر او ناتوان بودند، نتیجه انتخابات نهم ریاست جمهوری ایران نیز توانست ضمن تمدید ریاست جمهوری بوش، اتحادیه اروپا‌ی مخالف را با او همسو نماید.
اما این تمامی پروسه‌ی تأثیر پروانه‌ای و برخورد تمدن‌ها نبود. در جهان رسانه ای امروز که هژمونیک است، اقتدار سلطه‌گون نئو کانهای آمریکا نتوانست استمراریابد. "اوباما"(چهل و چهارمین رئیس جمهور آمریکا) با درک این مهم شعار مشهور "change" (تغییر) را سرلوحه کارهای تبلیغاتی خود قرار داد و گفتمان جدیدی را در جامعه آمریکا ایجاد نمود. "اوباما" تلاش می‌کند با تغییراتی که در رویکردهای ریاست جمهوری خود به سیاست خارجی می‌بخشد از تاثیر پروانه ای خاورمیانه به نفع صلح‌طلبان و سیاست مداران ضد جنگ و تروریسم‌ بهره ببرد. یکی از این اتفاقات می‌تواند کسب قدرت در ایران توسط اصلاح طلبان باشد. با توجه به اینکه در انتخابات نهم ریاست جمهوری "کروبی" و "هاشمی" به نقد نحوه انتخابات پرداختند و آنرا به خدا سپردند (خاتمی این انتخابات را سالم ترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی خواند) لازم است اصلاح‌طلبان، دعوای کسب قدرت را به پس از فتح قدرت محول سازند و برای اساس بهره‌وری از خرد جمعی مطلوب به صلاح مردم ایران و منافع ملی یک کاندیدا را وارد رقابت انتخاب نمایند و "خاتمی"، "کروبی" و "نوری" با همه اختلافات در نحوه ی پی گیری اصلاحات، هر کدام در صورت انتخاب شدن می تواند به تغییرات لازم به نفع دموکراسی و حقوق مردم گام بردارند. اما لزوم این مهم کوتاه آمدن براساس نیاز جامعه و مردم ایران به یک کاندیدای رئیس جمهوری اصلاح طلب است.
"عبد‌الله نوری" تکلیف را مشخص نموده و اعلام کرده در صورت حضور خاتمی و چندگانگی کاندیداها حاضر نمی‌شود.
"مهدی کروبی" نیز پیش از نتیجه‌گیری در یک بازی حساب شده تبلیغات انتخاباتی خود را آغاز نموده و کاندیداتوری خویش را اعلام کرده است. "خاتمی" نیز از همان ابتدا با اصرار همکاران دولت قبلی خویش روش "هاشمی رفسنجانی" در انتخابات نهم ریاست جمهوری را در پیش گرفته و پس از مدت‌ها تعلیق، اعلام کاندیداتوری کرده است.
با این اوصاف به نظر می آید تقابل "خاتمی" و "کروبی" مشکل اصلی پیش روی پیروزی اصلاح‌طلبان است و برهمین اساس یکی از این دو به خاطر مصلحت مردم و عدم از دست دادن یک فرصت تاریخی دیگر می‌بایست عرصه را برای دیگری خالی کند. بی شک طرفداران این دو، نگاه‌های متفاوتی به رقبای اصلاح‌طلب خود دارند اما آن کسی اصلاح‌طلب واقعی است که اصلاحات و منافع مردم را مد نظر قرار دهد. در یکی از روایات دینی نقل شده که دو زن بر سر مادری فرزندی به اختلاف شدید رسیده بودند و به نزد امیرالمؤمنین رفتند و امام علی پس از این که به صورت منطقی نتوانست آن دو را قانع کند شمشیر را برکشید و گفت که فرزند را را نصف می‌کند تا به هر دو به صورت مساوی برسد. یکی از مادران کوتاه آمد و گفت که فرزند را به آن دیگری بدهید. امام علی اینگونه بود که مادر اصلی را بازشناخت و کودک را به وی سپرد. در وضعیت فعلی نیز یکی از دو نفر کروبی و خاتمی باید نقش واقعی مادرفرزند خویش را پذیرا باشند و بخاطر مصلحت مردم ایران، رقابت را به کاندیدای واحد اصلاح طلبان بسپارند. ادامه‌ی این یادداشت به بررسی کاندیداهای اصلاح‌طلبان در انتخابات دهم ریاست جمهوری می‌پردازد:
1ـ خاتمی (نوستالژی قدرت): شاید مشهورترین و محبوب ترین کاندیدای اصلاح طلبان "محمد خاتمی" باشد. خاتمی اما گزینه‌ی استمرار گفتمان اصلاح طلبی نیست. خاتمی بیشتر مهره‌ی بازی دولتمردان نوستالژیک دوران ریاست جمهوری خود است. خاتمی در ابتدا به صورت جدی قصد حضور را نداشت اما با اصرار و تعلیقی که مشاوران وی در عبور او‌ از این تردید به خرج‌ رساندند، بالاخره خاتمی ایفای نقش در این بازی را پذیرفت و تردید خود را با بازی تعلیق تعویض نمود. سرانجام مشاوران خاتمی، اتخاذ تاکتیک و روش هاشمی در انتخابات نهم برای وی برگزیدند. خاتمی، سرانجام در مرحله ای که احساس خطر حضور میر حسین موسوی جدی شد، اعلام کاندیدا توری کرد. با توجه به اخبار و اطلاعات منتشر شده در رسانه ها به نظر می رسد مشاوران خاتمی با علم کردن موسوی (با تصور قاطع و صد در صد عدم حضور موسوی) قصد داشتند جدا از آرا سیادت خاتمی و همچنین اکثر گروه‌ها و احزاب اصلاح طلب، بتوانند آرا برخی محافظه کاران و اصولگرایان منتقد احمدی نژاد را کسب نمایند اما انعکاس اخبار حضور "میر حسین موسوی" منجر به این شد که خاتمی، همان کاری را بکند که بابت آن به کروبی نقد روا می داشتند.
طرفداران خاتمی از وی قدیس ساخته اند و نقدهای واقعی بر عملکرد او را به جای پاسخ دادن به تخریب تعبیر می کنند. واقعیت این است که خاتمی در دور دوم ریاست جمهوری پیکر نحیف اصلاحات را بر زمین زد و نقدهای بسیاری بر عملکرد او وارد است. حواریون قدرت طلب خاتمی به جای استقبال و پذیرش نقدها به تاکتیک مظلوم نمایی روی آورده‌اند و همان تفسیری را ازانتقاد نمودند که محافظه کاران در دوران ریاست آنها از نقد نظام داشتند. در واقع نقد باید بن فکنانه و تخریبی باشد تا حتی اگر دوباره خاتمی رئیس جمهور شد، خاتمی پیشین نباشد و بتواند آمال و آرزوهای اصلاح طلبانه مردم را به سر منزل مقصود رهنمون سازد نه این که آمال را به آلام تبدیل کند.
"شعار یا خاتمی یا هیچکس" طرفداران خاتمی نیز که قبلاً "ایران برای ایرانیان" بود نشان می دهد که گفتمان دموکراتیک و اصلاح طلبی بر منش و اخلاق برخی اصلاح‌طلبان وجود ندارد و تنها از ظاهر آن بهره می‌بردند. اتفاقاً طرفداران خاتمی، باید رویکردی متساهلانه در پیش گیرند و به گونه ای پیش روند که در آخر تنها یک کاندید برای اصلاحات حاضر باشد نه اینکه فقط خاتمی کاندیدای اصلاحات گردد. این شعار اصلاح طلبانه نیست و انحصار طلبانه است و باروح رفرم خواهی همسویی ندارد.
خاتمی در دوران 8 ساله‌ای خود توان خویش را در ریاست جمهوری نشان داد از وی نمی‌توان انتظار استمرار گفتمان اصلاح‌طلبی را داشت. بر همین اساس و می توان از سعدی بزرگ وام گرفت که می گوید "دو نفر سعی بیهوده کردند و رنج بی فایده بردند" و این تمثیلی است که می‌توان گفت: خاتمی در دوره‌ی ریاست جمهوری برای اصلاحات سعی بیهوده بود و در انتخابات جدید رنج بی فایده است! با این اوصاف، به نظر می آید وزرا و مدیران دوران اصلاحات قصد عینی کردن دوران نوستالژیک مدیریت خود را دارند و خاتمی راه میانبر آنان است.خاتمی با انصراف خود، بدترین وضعیت ممکن را برای طرفداران اصلاحات ایجاد نمود و به وضوح پایان پروسه ی اصلاحات از نوع خاتمی را رقم زد و یا از طرفی بهترین تصمیم برای مخالفان اصلاحات با انصراف خاتمی انجام گرفت. هدیه ی نوروزی خاتمی به اصلاح طلبان سردرگمی و نومیدی بود و از سویی دیگر خاتمی به بنیاد گرایان تمدید قدرت و امیدواری، عیدی داد.خاتمی از آغاز اصلاحات دوم خرداد 76 تا کنون اصرار دارد و اعلام نموده که من گزینه ی مورد نظر اصلاحات نیستم ولی گفتمان تغییر طلب جامعه ایرانی از سال 76 به مدت هشت سال او را به ریاست جمهوری نشاند و اکنون نیز گقتمان مظلومگرای ایرانی و همچنین اصلاح طلبان دولتی که قصد نقب میانبر به کسب قدرت را داشتند او را مجبور به کاندیداتوری مجدد کردند. واقعیت این بود که خاتمی کاندیدای رای آوری بوده و دارای حداقل ریسک برای پیروزی اصلاح طلبان به شمار می آمد. نکته ی جالب این است که خاتمی با درک این مهم که در صورت حضور ، پیروز می شود از رقابت کناره گیری کرد.
خاتمی با انصراف خود به جای وحدت اصلاح طلبان به انشقاق ، چند دستگی ، سر درگمی و حتا قهر رای دهندگان و طرفداران کمک کرد. قبل از انصراف خاتمی ، رای دهندگان، کاندیدای خود را از بین خاتمی و کروبی انتخاب کرده بودند . طرفداران هر دو نیز تنها نگران این بودند که کاندیدای خود کنار برود ویا امیدوار که آن یکی کاندید اصلاح طلب کنار بکشد.در اصل خاتمی و کروبی گزینه ی دو گانه اصلاح طلبان بودند و هر کدام که کنار میکشید باید در جهت پیروزی اصلاح طلبان، به نفع آن دیگری و در اصل اصلاحات، انصراف خود را اعلام می نمودتا به تجمیع آرا اصلاح طلبان و یک کاسه کردن آن یاری برساند.خاتمی اما دست به کار عجیبی زد و به جای خود، کاندیدی ناشناس و غیر اصلاح طلب را معرفی کرد تا اردوگاه طرفداران خود با چند دستگی روبرو شود.در حالیکه عبدالله نوری اعلام کرده بود با حضور خاتمی در رقابت شرکت نمی کند اما خاتمی به فعال شدن دوباره طرفداران نوری برای حضور کاندیدای خود و یا تحریم کمک رسانده است.خاتمی با اعلام انصراف خود و معرفی میر حسین عملا آب به آسیابان مخالفان اصلاحات ریخت و احتمال برد حداکثری را به باخت حداکثری تعویض نمود.یاسمینا رضا، روشنفکر و نویسنده فرانسوی، در آخرین اثر ادبیات داستانی خود که به رییس جمهور شدن نیکلا سارکوزی می پردازد ؛ در جایی از رمان نوشته است:بدترین خطر این است که هیچ خطری نکنی.خاتمی، درست در کنش و واکنشهای سیاسی خود با عافیت طلبیهای از سر ترس و عدم ریسک و پذیرش حداقلی از خطر ، خطرناکترین تصمیمات را علیه اصلاحات گرفته است. خاتمی مرد سیاست نیست و هیچ خطر و ریسکی را انجام نمیدهد و نتیجه آن سریال باختهای اصلاح طلبان است

خانمی با انصراف خود به آرمان های اصلاحگری و تحول خواهی ایرانیان پشت کرد. هر فردی حتا مخالفان و منتفدان خاتمی نیز در سفر تبلیغاتی او به بوشهر و دیدن خیل عظیم مردم مشتاق متوجه شدند که خاتمی کاندیدای بدون رقیب و پیروز انتخابات است. خاتمی خود نیز بیش از هر کس دیگری این مهم را که بسیار عیان بود درک کرد اما مشخص نیست که او چرا برد 99% را به یک درصد احتمال باخت تعویض نمود. خاتمی گرچه بصورت واقع کف اصلاحات ایران بود و عملکرد او در دوره ی هشت سال ریاست جمهوری خود به ویژه چهار سال آخر بسیار مورد انتقاد است اما بازی سیاست حکم می کرد او را که محبوبیتی عامه و متاثر از مظلوم دوستی ایرانیان دارد یاری کرد تا رییس جمهور دهم شود تا شاید یازدهمی بهتر ، پیش رو باشد. طنز قضیه در این است که خاتمی از ترس این که مبادا پس از او یازدهمی مثل نهم نیاید و شرمنده ی مخالفان خود شود عرصه را می خواهد به میرحسین یعنی دهمی بسپارد که شبیه نهم باشد. برخی تحلیل گران نسبت به انصراف خاتمی گمانه زنی می کنند که خاتمی رضایت حضور را گرفت و سپس اعلام حضور نمود و در ادامه عدم رضایت شنید و انصراف داد. برخی نیز عدم شجاعت او را دلیل انصراف می دانند اما هرچه هست خاتمی ثابت کرد که مرد میدان نیست و عرصه را درست در لحظه ای که نیازمند اوست ترک می گوید.
خاتمی همچنین با انصراف خود ثابت نمود که سی سال صدارت او در نظام جمهوری اسلامی و هشت سال تجربه ی ریاست جمهوری، او را به یک فرد سیاسی تبدیل نکرده و به همین دلیل ، کنش ها و واکنش های او سرشار از گاف های سیاسی و نتایجی معطوف به مصیبت برای مردم و اصلاحات است. خاتمی ، گرچه در بیانیه ی انصراف خود شعار اخلاق سر داده و دم از اخلاق گرایی زده اما این ادعا تنها روکشی سطحی بر بی اخلاقی اوست. خاتمی، در واقع برای میرحسین موسوی و مخالفان اصلاحات، اخلاق گرایی بخرج داده اما برای اصلاح طلبان و طرفداران امیدوار خود ، بی اخلاقی کرده است. در اصل خاتمی با انصراف خود، از اصلاحات انصراف داده است نه از کاندیداتوری خود.
این دوره از انتخابات برای اصلاح طلبان مثل ضربات پنالتی در یک بازی حذفی بود که خاتمی به راحتی در دقیقه 120 یک گل به خودی را زد تا نتیجه به پنالتی هم نکشد. اعلام حمایت خاتمی از میر حسین در انتخاباتی که چه بسا سر نوشتی مثل انتخابات نهم داشته باشد ، بهترین مستمسک برای پیروزی میر حسین اصولگراست که با آدرس غلط خاتمی ،اصلاح طلب شمرده میشود. در اصل ،میرحسین، احمدی نژادِ قشنگ ترست اما رییس جمهور شدن او از احمدی نژاد نیز برای اصلاحات مضر تر است. خاتمی با این کار خود خاتم اصلاحات شد.!

2ـ کروبی (حزب برای رئیس جمهور شدن): مهدی کروبی دومین گزینه مطرح اصلاح طلبان ایران است. وی آرا زاگرس نشینیان را به صورت حداکثری دارا می‌باشد و احتمالاً این بار نیز شعاری شبیه پنجاه هزار تومان معروف دوره‌ی قبلی را برای خود مدنظر گرفته تا آرزوی 4 ساله خود را محقق سازد. ظاهراً کروبی ضمن اتخاذ این روشها در شب انتخابات نیز قهوه ی ترکی را دم کرده و تا صبح نتیجه بیدار است که آیا صبح دولت‌اش می‌دمد یا اینکه خداحافظ تا همیشه!
واقعیت این است که کروبی دغدغه اصلاحات به معنای واقعی را نداشت اما اکنون با توجه به افرادی که پیرامون او را گرفته‌اند به نظر می‌رسد قصدی جدی‌تر از پیش نسبت به پی‌گیری اصلاحات دارد. کروبی پس از اعلام نتایج انتخابات نهم ریاست جمهوری که خود را رئیس جمهور می پنداشت سریعاً دست به تشکیل حزب اعتماد ملی زد و هدف استراتژیک این حزب نیز کسب ریاست جمهوری برای دبیر کل آن بود.
بر همین اساس این انتخابات نقطه عطف تلاش‌های 4 ساله کروبی می باشد – کروبی در انتخابات نهم ریاست جمهوری رقیب اصلاح طلبان و سهامدار پیروزی احمدی نژاد بود ـ با همه‌ی این اوصاف کروبی در دور جدید از خاتمی لایق تر به نظر می رسد. کروبی در مجموع مدیریت‌های قبلی خویش، شجاعت حداقلی خود را نشان داده و همچنین اثبات کرده که اگر امتیازی حداکثری می‌دهد اما امتیازی حداقلی را کسب می‌کند اما خاتمی، تنها امتیاز می‌دهد و هیچ دستاوردی هم در پی نمی‌آورد!
3ـ میرحسین موسوی (اصولگرا با برچسب اصلاح‌طلبی): میرحسین موسوی چندین سال از عرصه مدیریتی کشور به دور بوده و چپ گرایی او با چپ هایِ راست اصلاح طلب (قورمه پیتزا) همخوانی ندارد. در واقع میر حسین، احمدی نژادِ قشنگ‌تر! و مدرن تر است و به هیچ صورت نمی‌تواند گزینه اصلاحات باشد. میرحسین، در زمان دولت خاتمی هیچ گونه واکنشی در دفاع از دانشجویان، نشریات توقیف شده، اصلاح طلبان در بند و... انجام نداده و بجای آن به نقاشی و معماری پرداخته است. در واقع میر حسین موسوی، همانقدر اصلاح طلب است که اصولگرا است. مطرح شدن او توسط خاتمی و طرفداران وی نیز نشان داد که خاتمی از اخلاق عامه عبور کرده و این بار با اخلاق سیاسی وارد کار وزار شده است. دراصل خاتمی در صورت عدم حضور می بایست به کروبی روی می آورد اما او بااین کار، سیاست ورزی و لجبازی سیاسیون ایرانی از نوع کروبی را به رخ کشید. از سوی دیگر او با مطرح کردن میر حسین موسوی و در ادامه اتخاذ روش کروبی در برابر میر حسین نشان داد که خاتمی نیز به همان اخلاق سیاسی روی آورده که جزیی از بازی سیاست است اما خاتمی آنرا نمی پسندید!نا مناسب ترین آلتر ناتیو برای خاتمی، میر حسین است . حتا محمود احمدی نژاد بواسطه مخالفت صریح و عریان خود با اصلاحات، پاد اصلاحات تولید میکند که برای اصلاحات مفید است و گفتمان اصلاحات را زنده نگه می دارد اما میر حسین تنها ترمیناتور( نابودگر) اصلاحات است .خاتمی بزرگترین گاف سیاسی خود را با این تصمیم اعلام نمود اما در ادامه با حمایت از میر حسین نشان داد که منافع اصلاحات و مردم برای او اهمیتی ندارد.
میر حسین در کل زمان اصلاحات ، 18 تیر و تعطیلی فله ای مطبوعات و ... در حال نقاشی کردن بر بوم بود و یا در حال فکر کردن در مورد اجرای یک پروژه معماری برنده شده بدون استعلام! اکنون نیز خاتمی بدون استعلام قرار است معماری اصلاحات را به میر حسین بسپارد تا او آنرا انجام دهد و متاسفانه ، خاتمی این رانت را به او داده تا میر حسین، معماری دیگری را به جای آنچه مد نظر مردم است به سرانجام برساند.در اصل خاتمی کاری کرده که عبدالله نوری با حضور در رقابت انتخابات ، حتما رد صلاحیت می شود تا مسیر رییس جمهور شدن میر حسین هموار باشد . میر حسین، آرا اصولگرایان را دارد و آرا اصلاح طلبان را اگر هم نداشته باشد خاتمی کاری کرده که میتوان ادعای آنرا داشت.با انتخاب میر حسین به عنوان کاندید اصلاح طلبان، اصلاحات را باید دفن کرد. روی کار آمدن دولت نهم و کاندیداتوری میر حسین موسوی ،هر دو متاثر از عملکرد بد خاتمی است. احمدی نژاد به واسطه تضاد عریانی که ایجاد کرده ،شور و نشاطی در جامعه به وجود آورد که فضا کاملا دو قطبی گردید و خاتمی به راحتی می توانست پیروز انتخابات باشد اما میر حسین با آدرس غلطی که خاتمی داده ،فضا را از حالت دو قطبی خارج میکند و با دماگوژی( فریب) سیاسی، داخل و خارج از کشور را سر در گم و گیج و مبهوت میکند. میر حسین، بدترین گزینه برای اصلاحات است . او این توانایی را دارد که فضای سیاسی داخل کشور را اصلاحات زدایی نماید و با کلام دوپهلوی خود عرصه را تک قطبی کند و هم اینکه جهان را سر در گم می نماید. با آمدن میر حسین، آینده ای را برای اصلاحات نمی توان متصور شد جز پایان اصلاحات
4ـ عبد‌الله نوری (اصلاح‌طلب واقعی و مهجور): عبدالله نوری در زمان اصلاحات به زندان رفت، نشریه‌اش توقیف شد و هزینه‌های متعددی پرداخت و در زمان پسا اصلاحات نیز به واسطه شرایط خاص، سکوت سیاسی در پیش گرفت. نوری اما به صورت واقعی دغدغه اصلاحات را دارد و برعکس خاتمی که از افراط می نالد او از تفریط گله می کند که خاتمی سر آمد آن بود. با این همه نوری خود را برای تضعیف و چند پاره کردن کاندیدای اصلاحات کاندیدا نمی‌کند و تنها در صورت عدم حضور دیگر کاندیداها به کار زار وارد می شود. به نظر می رسد کروبی و خاتمی نیز برای تبدیل شدن به کاندیدای واحد بایست رویکرد نوری را پیشه سازند نه اینکه از سر لجاجت شانس پیروزی را به حداقل رسانده و آن را کمرنگ نمایند.
5ـ احمدی نژاد (امید اصلاحات): محمود احمدی‌نژاد امید اصلی اصلاح‌طلبان در پیروزی این دور از انتخابات است. واقعیت این است که در صورت حضور احمدی‌نژاد حتی با تعدد چند کاندیدا، نامزدی پیروز انتخابات است که رقیب اصلی احمدی‌نژاد باشد. کاندیدای واحد اصلاح‌طلبان با حضور احمدی‌نژاد به راحتی می‌تواند وضعیت دو قطبی را در انتخابات ایجاد نماید و به سهولت ریاست جمهوری دهم را کسب نماید!!! ایرانیان، "نه" به ناطق نوری را در رأی به خاتمی بروز دادند و سپس "نه" به خاتمی و هاشمی را در رأی به احمدی‌نژاد نشان دادند. این بار "نه" به احمدی‌نژاد نصیب که می‌شود؟
 
نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 17:35 توسط حميد موذني| |