تبليغاتX
مدارا - پیرزن و قباد/ پروین اعتصامی

مدارا

...

روز شکار، پیرزنی با قباد گفت/کاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست

روزی بیا به کلبه‌ی ما از ره شکار/تحقیق حال گوشه‌نشینان گناه نیست

هنگام چاشت، سفره‌ی بی نان ما ببین/تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست

 دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد/دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست

 از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد/آب قنات بردی و آبی بچاه نیست

سنگینی خراج، بما عرضه تنگ کرد/گندم تُراست، حاصل ما غیر کاه نیست

در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید/بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست

حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است/کار تباه کردی و گفتی تباه نیست

صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت/جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست

 ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی/یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست

مردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز/از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست

 یکدوست از برای تو نگذاشت دشمنی/یک مرد رزمجوی، ترا در سپاه نیست

 جمعی سیاهروز سیهکاری تو اند/باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست

مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس/میدان همت است جهان، خوابگاه نیست

 تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم/بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست

 سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق/در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 13:28 توسط حميد موذني| |